تبلیغات
تارنمای شخصی امیرحسین احمدنیا - مطالب مناسبت ها

بخش های سایت

-  
صفحه نخست وب سایت شخصی امیرحسین احمدنیا

مطالب خواندنی

آموزش مجری گری و فن بیان

مناسبت ها

نمونه متن مجری

احمدنیا

موضوعات

نویسندگان

  • تعداد پست ها: [cb:blog_category_post_count]

همه چیز درباره شرکت سازنده تلگرام / دروغی به اسم تلگرام روسی

به گزارش پایگاه خبری فضای مجازی فیمنا؛ متاسفانه عده ای جاهلانه و عده ای عامدانه و عالمانه سعی در مخفی کردن واقعیت صهیونیستی بودن جنگ افزار اینترنتی تلگرام(Telegram Messenger) داشته و دارند.موضوع آنجا قابل اهمیت می شود که برخی سایت های خبری،رسانه های جمعی و از همه شرم آورتر صدا و سیما به مبلغ این نجس افزار صهیونیستی بدل شده اند و گویی وظیفه دارند هرگونه که میسر است ضمن تطهیر این پهپاد جاسوسی سازمان های مخوف ضدامنیتی – تروریستی دولت های صهیونیستی به مخاطبان خود آدرسی غلط در مورد آن بدهند.آنچه در ادامه خواهد آمد تشت رسوایی کذابان را از بام خواهد افکند و قطعاً حقیر بدنبال آن خواهم بود که ضمن هشدار به مسئولین ذی ربط در مسایل امنیتی،سیاسی،فرهنگی و اقتصادی حجت را بر کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه اینترنتی تمام و کسانی که چه مسلمان،چه شیعه،چه انقلابی و چه ولایی هستند را به این مهم برسانم که امر حضرت ولی امر امام خامنه ای در باب حرمت تقویت دشمنان اسلام و مسلمین،نباید در شعار بلکه در عمل ظهور و بروز یابد و اگر چنین نشود،image482047

“فَمَن کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَلَا یَزِیدُ الْکَافِرِینَ کُفْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتًا وَلَا یَزِیدُ الْکَافِرِینَ کُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَارًا”

(سوره مبارکه فاطر /آیه شریفه ۳۹)

به ادامه مطلب مراجعه کنید:


مناسبت ها : 18شهریور سالروز در گذشت ناگهانى و مرموز جلال آل احمد (1348)

جلال آل احمد یا به تعبیر مقام معظم رهبرى جلال آل قلم در 11 آذر 1302 در خانواده اى روحانى در تهران چشم به جهان گشود. پدر او سید احمد حسینى (متولد 1266 شمسى ) تحصیلاتش را در حوزه مروى تهران گذرانده بود و او از روحانیون مبارز دوران استبداد رضاخانى بود.
تولد جلال مقارن با انقراض سلسله قاجاریه و به قدرت رسیدن رضاخان و عصر تاریك ستم بر روحانیون و مردم دیندار بود. پدر جلال كه امام جماعت مسجد و حاكم شرع محل بود در اعتراض به بى حرمتى هاى عمال رژیم و بدرفتارى آنان با مردم ، محضرش را بست و امامت جماعت را رها كرد و خانه نشین شد.
دوران كودكى جلال كه زمان بلوغ ظلم بود، هر روز ستم تازه اى بر مردم وارد مى شد و جلال در زیر سایه پدر و در این عصر بیداد و ظلم ، دوران دبستان را به پایان رساند و در پیش استاد پدرش مرحوم سید هادى طالقانى به تلمذ مشغول شد و چون پدرش عزم كرده بود كه از جلال جانشینى براى مسجد و محراب بسازد راضى نبود كه او وارد دبیرستان شود؛ زیرا پیش بینى مى كرد كه تحصیل در این مدارس به بى دینى مى انجامد. به همین سبب از تمام امكانات مادى و معنوى خویش بهره گرفت و سرانجام پس از ختم دوره دبیرستان ، جلال را به نجف اشرف و نزد برادر بزرگش سید محمد تقى فرستاد.
جلال به سال 1322 به قصد تحصیل در بیروت ، عازم نجف اشرف شد و سه ماه نزد برادر ماندگار شد. ولى بعد از سه ماه احساس عجیبى به او دست داد و از این سفر رو گرداند و به تهران بازگشت و در همان سال وارد دانشسراى عالى گردید و در رشته ادبیات مشغول تحصیل شد. جلال در پایان تحصیلاتش پایان نامه خود را درباره سوره یوسف به نام احسن القصص ارائه داد و یكسال بعد از فارغ التحصیلى از دانشگاه به خدمت وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش ) در آمد.
جلال آل احمد علاوه بر شغل معلمى به نویسندگى و روزنامه نگارى نیز مشغول شد و براى حزب توده كه در سال 1322 به عضویت آن در آمده بود به قلمزدن پرداخت . نویسندگى براى جلال پیشه و شغلى نبود كه از این راه زندگى كند، بلكه براى او وبالى شد كه عاقبت حیات وى را نتوانست تحمل كند. علت مرگ جلال را باید در ((جوهر قلم )) او جستجو كرد. جلال با به جا گذاشتن آثارى چون غربزدگى و خدمت و خیانت روشنفكران و خسى در میقات ، هویت اصلى رژیم حاكم را برملا ساخت .

 

بازگشت به خویشتن خویش
جلال در سال 1323 به خاطر نوشته هایش مورد توجه حزب توده قرار گرفت به طورى كه به عنوان مدیر روزنامه ((بشر)) ارگان دانشجویان حزب توده انتخاب گردید و سال بعد مدیر داخلى ((مجله ماهانه مردم )) ارگان تئوریك حزب شد و در كمتر از دو سال به عضویت كمیته ایالتى تهران انتخاب شد. جلال كه در اثر تنفر از مذهب ، به سوى حزب كشیده شده بود بزودى متوجه اشتباه خود شد. سر خوردگى اولیه جلال از حزب توده در سال 1326 پس از شكست مفتضح رهبرى حزب توده در حوادث تاریخى آن سالها و خیانت آشكار به ملت و كشور ایران آشكار گردید و در همین راستا او به همراه چندتن دیگر تصمیم به استعفاى جمعى از حزب گرفتند.
جلال در برابر خیانتهاى حزب احساس گناه مى كرد و خود را موظف به اقرار در برابر گناهانش مى دید. در این هنگام روسها از فرصت پدید آمده استفاده كردند و سعى نمودند جلال را جذب سوسیالیسم روسى نمایند و او بدون مجوز دولت ، خودش را به روسیه رساند، اما در بازگشت ، روسها را نیز ناامید كرد.
از آنجایى كه انسان موجودى است الهى و از جوهره الهى سهمى را داراست تا زمانى كه ایمان نیاورده زیانكار است ، مگر آن كه دل به حق بندد و به صبر توصیه شده اهتمام ورزد تا شاید نورى الهى بر دلش بتابد و به صراط مستقیم رهنمون گردد. جلال این سید غریب در آرزوى صداقتش از هر چه مكتب غیر خودى بود جز فریب و استثمار و استعمار چیزى یافت و بازگشت به خویشتن خویش را تنها راه نجات یافت . تا زمانى كه جلال به این حقیقت واقف نشده بود، مسافرى بود كه در دیار غربت به دنبال راه نجات مى گشت و خطر آن چنانى براى حكومت نبود. وقتى جلال به خویشتن خویش رسید، دیگر حكومت نمى توانست تحملش كند. او در پاییز 1332 و بعد از كودتاى 28 مرداد براى اولین بار به اسارت ساواك در آمد و در دیدار خود با تیمور بختیار اولین رئیس ساواك ، مجبور شد كه تعهد بدهد كه با سیاست كارى نداشته باشد، در این باره چنین مى نویسد:
((من از اردیبهشت ماه 1332، سیاست را بوسیده ام گذاشته ام كنار))
منظور جلال ، آن طور كه بعدها در عمل نشان داد سیاست به معناى گروه گرایى و حزب بازى بود كه دیگر پس از آن تاریخ كار تشكیلاتى و حزبى نكرد، اما سیاست به طور اعم را نه تنها نگذاشت بلكه هر روز بیشتر به آن پرداخت .
بعد از حادثه خونین 15 خرداد 1342 جلال با آن نظریه معروفش درباره روحانیت و امام ((ره )) یك خط اصلى ترسیم كرد كه تنها امید رهایى و بسیج توده ها در دست روحانیت آگاه است و نه در دست روشنفكران . كه این نظریه با پیروزى شكوهمند انقلاب اسلامى در سال 1357 به رهبرى امام خمینى ((ره )) بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران به حقیقت پیوست .

 

مرگ مشكوك جلال
بعد از این كه جلال نسبت به روحانیت بویژه نسبت به امام خمینى ((ره )) اظهار علاقه نمود، ساواك به وحشت افتاد و به عناوین مختلف او را مورد تهدید قرار داد و سعى كرد كه جلال را از روحانیت جدا نماید. در سال 1347 تهدید به مرگ شد. ساواك مى خواست كه جلال را بدون سر و صدا از میان بردارد و به همین خاطر وى را به اسالم در استان گیلان (ویلاى تابستانى جلال ) تبعید نمود و سرانجام در یك صحنه ساختگى و مشكوك در روز سه شنبه 18 شهریور ماه 1348 بدون هیچ گونه سابقه بیمارى دارفانى را وداع گفت و توسط خانواده اش در تهران در مسجد فیروزآبادى نزدیك حضرت عبدالعظیم به خاك سپرده شد. روزنامه ها با اشاره ساواك مرگ او را عادى جلوه داده و در اثر سكته قلبى قلمداد نمودند.

 

آثار جلال آل احمد
آثار جلال از نخستین بارى كه در سال 1322 چاپ شده اند با رنگ اجتماعى در برابر مسائل خرافى جامعه بیشتر موضعى انتقادى داشت ، اما پس از كودتاى 28 مرداد 1332 آثارش با گذشت زمان سیاسى تر شد و این امر در كلیه نوشته ها حتى در قصه هایش متجلى گردید.
جلال در 46 سال زندگى خود، نزدیك به سى سال نویسندگى كرد كه نتیجه آن حدود چهل اثر جاوید مى باشد كه به سه بخش داستان ، مقالات و سفرنامه و گزارشها تقسیم مى شود.
كتابهاى قصه و داستانى او عبارتند از: از رنجى كه مى بریم ، دید و بازدید، مدیر مدرسه ، سه تار، سرگذشت كندوها، نون و القلم ، پنج داستان ، سنگى بر گورى ، نفرین زمین . مقالات جلال عبارتند از: سه مقاله ، هفت مقاله ، ارزیابى شتابزده ، یك چاه و دو چاله و مثلا شرح احوالات ، غرب زدگى ، در خدمت و خیانت روشنفكران سفرنامه ها و گزارشات جلال عبارتند از: اورازان ، تات نشینهاى بلوك زهرا، جزیره خارك در یتیم خلیج ، و خسى در میقات .
بعضى از آثار جلال در زمان حیاتش به چاپ رسیده كه بعضا به نامهاى مستعار نیز بوده است و برخى از آنها در طى بیست سال بعد از مرگش ‍ توسط اوصیاى او به چاپ رسیده اند.

 

نامه جلال آل احمد به امام ((ره )) از بیت الله الحرام
مرحوم جلال آل احمد در سال 1343، نامه اى از بیت الله الحرام به محضر امام خمینى ((ره )) فرستادند. این نامه كه پس از آزادى ایشان از زندان در سال 1343، و انتقال امام ((ره )) به قم در 31 فروردین همان سال در مكه نگارش یافته است ، در پى یورش ساواك به بیت شریف امام ((ره )) در قم در سال 1345 به یغما رفت و بعد از پیروزى شكوهمند انقلاب اسلامى در پرونده جلال آل احمد در ساواك كه بایگانى گردیده بود، پیدا شد. جلال در آغاز نامه خطاب به امام ((ره )) مى نویسد:
((آیة اللها
وقتى خبر خوش آزادى آن حضرت تهران را به شادى واداشت فقرا منتظر الپرواز (!) بودند به سمت بیت الله . این است كه فرصت دست بوسى مجدد نشد. اما اینجا دو سه خبر اتفاق افتاده و شنیده شده كه ، دیدم اگر آنها را وسیله اى كنم براى عرض سلامى بد نیست .
اول این كه مردى شیعه جعفرى را دیدم از اهالى الاحساء، جنوب غربى خلیج فارس ، حوالى كویت و ظهران ، مى گفت 80 درصد اهالى الاحساء و ضوف و قطیف شیعه اند و از اخبار آن واقعه مولمه پانزده خرداد حسابى خبر داشت و مضطرب بود و از شنیدن خبر آزادى شما شاد شد...))

 

نظر امام خمینى ((ره )) درباره جلال آل احمد
... آقاى جلال آل احمد را جز یك ربع ساعت بیشتر ندیده ام . در اوایل نهضت یك روز دیدم كه آقایان در اطاق نشسته اند و كتاب ایشان ، غربزدگى در جلوى من بود ایشان به من گفتند: ((چطور این چرت و پرتها پیش شما آمده است )) یك همچو تعبیرى ، و فهمیدم كه ایشان هستند. مع الوصف دیگر او را ندیدم . خداوند ایشان را رحمت كند.

 

نظر حضرت آیت الله خامنه اى ، رهبر معظم انقلاب اسلامى دربارهجلال آل احمد
((با تشكر از انتشارات رواق ، اولا به خاطر احیاء نام جلال آل احمد و از غربت در آوردن كسى كه روزى جریان روشنفكرى اصیل و مردمى را از غربت در آورد، و ثانیا به خاطر نظر خواهى ازمن كه بهترین سالهاى جوانیم با محبت و ارادت به آن ((جلال آل قلم )) گذشته است ....))

 

جلال آل احمد از زبان مرحوم آیت الله طالقانى
مرحوم آیت الله سید محمود طالقانى در شهریور 1358 درباره جلال آل احمد گفته اند:
اولا: باید بدانید كه ((جلال )) پسر عموى من بوده است و از بچه هاى ((طالقان )) بود. پدر ایشان از پیشنمازان خوش بیان و متعبد بود... جلال از بچگى با هوش بود و با هم معاشرت خانوادگى داشتیم . در سال 22 و 23 در خیابان شاهپور ((انجمن تبلیغات اسلام )) تشكیل داده بودند و ایشان از همان ابتدا عضو فعال آنجا بود، ولى وقتى مكتب كمونیستها به وسیله ((توده ))اى ها گسترش پیدا كرد، جلال عضو فعال و از نویسنده هاى حزب شد كه مسائلش را به صورت رمانتیك مى نوشت و در این اواخر بعد از اضمحلال ((توده ))اى ها مطالعاتش كه عمیق شد، تقریبا به ملت و آداب و سنن خودمان برگشت و به مذهب گرایش پیدا كرد. بهترین كتابهایش به نظر من ، دو كتاب ((غربزدگى ))و ((خسى در میقات )) اوست كه این خسى در میقات را در سفر حج خود نوشته است ، كه هم جنبه سیاسى دارد و هم فلسفه حج را در بعضى جاها خوب بیان كرده است . آن وقتهایى كه در شمیران جلسات تفسیر قرآن داشتیم ، به آنجا مى آمد... در این اواخر جلال خیلى خوب شده بود و به سنت اسلام علاقمند...))
مرحوم آیت الله طالقانى در جاى دیگر مى گوید:
... جلال به برداشتهاى عمیق و تعابیر جالبى درباره مسائل اسلامى رسیده بود.
بخصوص این اواخر، هر چه مى گذشت ، درباره اسلام و تشیع به بصیرت و بینش بهترى مى رسید. جلال در بعضى جلسات تفسیر قرانى كه داشتم شركت مى كرد و گاهى اظهاراتى هم داشت . یك بار با شوخى به من گفت : ((آقا شما هم ما را كافر مى دانید؟

مناسبت ها : فاجعه خونین هفده شهریور (1357)


17 شهریور مكرر عاشورا و میدان شهدا مكرر كربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ملت ما مكرر یزید و وابستگان هستند)))
امام خمینى ((ره ))
دولت جمشید آموزگار كه از نخستین روزهاى زمامدارى ، سیاست تحقیق مردم را پیش گرفته بود و با همان سازمانهاى امنیتى موجود، بحرآنهارا پشت سر بگذارد و رژیم را حفظ كند، نتوانست در برابر امواج توفنده انقلاب اسلامى پایدارى كند.
تظاهرات مردمى و راهپیمایى هاى عظیم روز به روز گسترش مى یافت و مراكز فساد و قمارخانه ها، كاباره ها مورد هجوم مردم قرار مى گرفت و اعتراضات مردمى علنى تر مى شد. به دنبال شكست كابینه آموزگار و ناتوانى دولت در پاسخگویى به استیضاح نمایندگان مجلس فرمایشى شوراى ملى در خصوص حادثه سینما ركس آبادان و قاطعیت انقلابى مردم در پیشبرد خواسته هایشان ، پس از یكسال در چهارم شهریور 1357 مجبور به استعفا و شاه مخلوع جعفر شریف امامى را كه از رجال مشهور وابسته رژیم كه 15 سال رئیس مجلس سنا و در سال 1339 نخست وزیر بود، به قصد كنترل اوضاع مامور تشكیل كابینه كرد. نقشه شاه و آمریكا این بود كه با این تغییر و تحول تا حدى از خشم و نفرت عمومى بكاهد. شریف امامى برنامه دولت خود را براساس ((آشتى ملى )) و ((احترام به روحانیت )) قرار داد و با آزادى 237 نفر از زندانیان سیاسى و تعطیلى قمارخانه ها و كازینوها خواست چهره خود را مردمى نشان دهد ولى این ترفندها كارساز شد و همان روز كه مصادف با شهادت مولاى متقیان على (ع ) بود، تظاهرات و برخوردهاى خونین ادامه یافت .
در پنجم شهریور تظاهرات گسترده مردم در شهرهاى قم ، تهران و... ادامه پیدا كرد و ده ها نفر نیز به شهادت رسیدند. رژیم شاه در یك عقب نشینى آشكار، تقویم شاهنشاهى را كه از چندى پیش (سال 1354) رسمى كرده بود مجددا به تقویم هجرى شمسى مبدل ساخت .
در بیست و سوم ماه مبارك رمضان (ششم شهریور 1357) امام خمینى ((ره )) خطاب به ملت مسلمان ایران پیامى منتشر كرد و نسبت به حیله هاى دشمنان اسلام و تعویض مهره ها، تغییر تقویم و... اعلام خطر نمود:
((در این موقع حساس تاریخ ایران ، شاه به وسیله كارشناسان خود دست به توطئه خطرناكى زده است كه با اندكى سستى و تغافل ، ملت ایران باید از به دست آوردن آزادى و استقلال و حقوق بشر مایوس شود و خود را براى همه نوع اختناق و شكنجه و قتل و غارت مهیا كند و اسلام باید از احكام نورانى خود چشم بپوشد...))
((... ملت ایران بداند كه در لب پرتگاهى است كه با اندك غفلت سقوط مى كند و تمام زحمات و رنجهاى چندین ساله او پایمال مى شود و تا آخر روى سعادت نخواهد دید و در نزد متعال مسئول است ...))

 

سیزدهم شهریور 1357 (عید سعید فطر) - برگزارى راهیپمایى بزرگ درتهران
اختناقى كه رژیم از سالها قبل ایجاد كرده بودت در یكى دو ماه اخیر به اوج خود رسیده بود، اما پیگیرى ادامه نهضت از طرف امام ((ره )) و روحانیت معظم ، در روز عید فطر آن سال تجلى نمود و مردم در شهرهاى خمین ، تهران ، قم ، كرج و ایلام و دیگر شهرها پس از برگزارى نماز عید به حركت در آمدند و شعارهاى كوبنده بر ضد رژیم سر دادند. بزرگترین این راهپیماییها در تهران با شركت نزدیك به یك میلیون نفر برگزار شد و روزنه امید پیروزى و نقطه عطف تاریخ سازى را در نهضت اسلامى پدید آورد. تظاهر كنندگان با مشتهاى گره كرده و فریادهاى كوبنده خواستار الغاى رژیم شاهنشاهى و تاسیس حكومت اسلامى شدند.
راهپیمایان در تهران با ابراز محبت به سربازان ارتشى و بوسیدن آنها خواستار پیوستن ارتش به ملت شدند. امام خمینى ((ره )) به مناسبت عید سعید فطر اعلامیه اى منتشر و در آن خطاب به ملت ایران فرمودند:
((مردم مسلمان ایران به دنبال برگزارى نماز عید دست به عبادت ارزنده دیگرى زدند كه آن فریادهاى كوبنده علیه دستگاه جبار و چپاولگر براى به پاداشتن حكومت عدل الهى است كه كوشش در این راه اعظم عبادت است و فدایى دادن در راه آن سیره انبیاء عظام خصوصا نبى اكرم اسلام و وصى بزرگ او امیرمومنان است ،....
ملت عظیم الشان ایران ! نهضت خود را ادامه داده و هرگز سستى به خود راه ندهید كه نمى دهید. مطمئن باشید به امید خدا پیروزى و سرافرازى نزدیك است .))
امام خمینى ((ره )) در این اعلامیه ارتشیان را برادران خود خوانده و خواستار احترام بیشتر به آنان شدند و فرمودند:
((... اى سربازان غیور كه براى وطن و كشور خود فداكار مى كنید، به پاخیزید، ذلت و اسارت بس است ، پیوند خود را با ملت عزیز استوارتر كنید...)))
تظاهرات روز عید فطر زمینه اى براى تظاهرات 16 شهریور گردید. در این روز راهپیمایى بزرگ تهران انجام شد. ابتدا ماموران كوشش كردند كه جلوى راهپیمایى را بگیرند و چون توفیقى نیافتند خود نیز به دنبال جمعیت به حركت در آمدند.
راهپیمایى و تعطیل عمومى شانزدهم شهریور به خاظر حرمت خون كشته شدگان روزهاى پیشین بود. ماموران رژیم از شب قبل در میدانهاى مهم شهر مستقر شده و آماده هرگونه درگیرى با تظاهر كنندگان بودند. حركت از مسجد قبا در قیطریه آغاز شد و به طرف میدان ژاله ادامه یافت . در این راهپیمایى شعارهاى ((خمینى رهبر ماست ))، ((ایران كشور ماست ))، ((برادر ارتشى چرا برادر كشى ))، ((مسلمان به پاخیز برادرت كشته شد)) شنیده مى شد و عكسهایى از امام ((ره )) بر فراز دستها مشاهده مى گردید. و در بین مردم اعلام شد كه صبح روز بعد (جمعه 17 شهریور) در میدان و خیابان ژاله تجمع صورت خواهد گرفت .

 

جمعه سرخ یا 17 شهریور: اعلام حكومت نظامى وقتل عام مسلمانان
در اولین ساعات جمعه 17 شهریور سال 1357، ارتشبد غلامعلى اویسى از رادیوى تهران و حومه اعلام حكومت نظامى كرد و اطلاعیه شماره یك فرماندارى نظامى را بشرح زیر قرائت كرد:
1 - دولت شاهنشاهى ایران به منظور ایجاد رفاه مردم و حفظ نظم از ساعت 6 صبح روز جمعه 17 شهریور 1357 مقررات حكومت نظامى را به مدت 6 ماه در شهرهاى ... كشور اعلام مى نماید.
2 - این جانب (ارتشبد اویسى ) به سمت فرماندار نظامى تهران و حومه منصوب گردیده ام .
3 - ساعات منع عبور و مرور از ساعت 21 تا 5 صبح روز بعد تعیین مى گردد...))
و براساس اطلاعیه شماره سه فرماندارى نظامى اجتماع بیش از دو نفر در تهران ممنوع اعلام گردید. مردم تهران كه از حكومت نظامى اطلاع نداشتند پیش از ساعت 6 صبح و پس از اداى فریضه نماز براى چهارمین روز متوالى ، از خانه ها بیرون آمده و سیل آسا روى به خیابانها آوردند. مركز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهداى كنونى ) بود، همین كه مردم به خیابانها رسیدند، ناگهان با دیدن تانك ها و زره پوشهاى نظامى و ماموران مسلسل به دست حكومت نظامى غافلگیر شدند. مردم بدون اعتنا به سربازان به حركت خود ادامه دادند. همگان در دل احساس نوعى شجاعت از جان گذشتگى مى كردند. از خیابانهاى اطراف سیل ، انبوه جمعیت با سردادن شعارهاى انقلابى به سمت میدان ژاله در حركت بودند.
ماموران مسلح پس از اخطار از زمین و هوا جمعیت را ناجوانمردانه هدف رگبار مسلسل قرار دادند. فریاد الله اكبر و لا اله الا الله همه جا را پر كرد. جمعیت وحشت زده و هراسان به هر سمتى مى دویدند، تا مامنى براى خود پیدا نمایند و گروهى روى زمین دراز كشیده بودند و رگبار مسلسل ها اجازه حركت به ایشان نمى داد.
ضجه و ناله و فریاد با صداى گلوله در هم آمیخته بود و بوى خون و دود و باورت همه جا به مشام مى رسید. با نزدیك شدن ظهر بتدریج میدان ژاله كه اینك واقعا به میدان شهدا تبدیل گشته بود در هاله اى از سكوت مرگبار فرو رفت . در حول و حوش میدان آنچه به چشم مى خورد جنازه شهیدانى بود كه در صحنه نبرد نابرابر همچنان باقى مانده و خونهایى كه هر گوشه اى از میدان را گلگون كرده بود.
رژیم در حال اضمحلال ، تعداد كل شهداى 17 شهریور را 58 نفر و مجروحان این فاجعه را 205 نفر اعلام داشت و تجمع گسترده و عظیم مردم تهران را نقشه خارجى اعلام كرد.
شمار دقیق قربانیان مظلوم حادثه 17 شهریور در میدان شهدا هیچ گاه مشخص نگردید، لیكن آنچه قطعى و یقین است این رقم از چهار هزار افزون تر بود و یكى از بزرگترین فجایع تاریخ انقلاب در میدان شهدا اتفاق افتاد.

 

پیام امام خمینى ((ره )) به مناسبت كشتار بى رحمانه مردم تهران
امام ((ره )) در ششم شوال 1398، فرداى هفدهم شهریور جمعه سیاه ، با ارسال پیامى به ملت شریف و شجاع ایران ضمن ابراز همدردى با ملت ، كشتار وحشیانه را محكوم نمودند و دولت آشتى ملى را دولتى تحمیلى و غیر قانونى اعلام كردند.
امام ((ره )) در گوشه اى از پیام خود فرمودند: ((... چهره ایران امروز گلگون است و دلاورى و نشاط در تمام اماكن به چشم مى خورد، آرى این چنین است راه امیرالمؤ منین على علیه السلام و سرور شهیدان امام حسین علیه السلام .
اى كاش خمینى در میان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع براى خداى تعالى كشته مى شد... باید علما و روشنفكران ملت در زیر چكمه دژخیمان خرد شوند تا كسى خیال آزادى به خود راه ندهد. شما اى ملت محترم ایران كه تصمیم گرفته اید خود را از شر رژیم شاه خلاص گردانید و در رفراندمى كه در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام دادید، به دنیا نشان دادید كه رژیم شاه جایى براى خود در ایران ندارد...))

مناسبت ها : بیست و سوم ذیقعده ، روز زیارتی امام ‏رضا(ع)



بیست و سوم ذیقعده روز زیارتی امام رضا(ع) و به روایتی شهادت آن حضرت در طوس از سوی مأمون عباسی است. البته قول مشهور درشهادت آن امام همام روز آخر ماه صفر سال 203 قمری یعنی دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یك سال و اندی پس ازصدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت، از سوی مأمون عباسی می‏باشد. طبق قول مشهور، آن حضرت پس ازشهادت پدربزرگوارش، درسن 35 سالگی عهده‏دارمقام ولایت و رهبری شد و مدت امامت آن حضرت 20 سال به طول انجامید، كه 10 سال آن با خلافت هارون‏الرشید و 5 سال باخلافت محمدامین و 5 سال دیگر با خلافت عبداللَّه مامون مصادف بود. از عمر آن حضرت در هنگام شهادت، 54 سال و 3 ماه و 19 روز می‏گذشت.

14 شهریور سالگرد شهادت آیت الله حاج شیخ على قدوسى (1360)

شهید قدوسی

على قدوسى ، در سال 1306 در یك خانواده روحانى درشهر نهاوند متولد شد.
پدرش یكى از روحانیون برجسته نهاوند و نزد آیت الله العظمى بروجردى از احترام خاصى برخوردار بود. شهید قدوسى تحصیلات ابتدایى را در زادگاهش به پایان رسانید و در سال 1323 هجرى شمسى وارد حوزه علمیه قم شد و دوره كامل فقه و اصول را در محضر آیت الله العظمى بروجردى و امام خمینى ((ره )) و قبل از حادثه 15 خرداد 1342 به پایان رسانید و به مقام والاى اجتهاد نایل آمد.
شهید از همان آغاز طلبگى ، علاقه خاصى به اخلاق و عرفان داشت و در پى این علاقه بود كه از همان ابتدا به كسب فضایل اخلاقى پرداخت .
شهید قدوسى در میدان مبارزه علیه رژیم شاهنشاهى همیشه از پیشگامان بود و سابقه مبارزات وى به سالها پیش از 15 خرداد 1342 برمى گردد، البته طى سالهاى 42 - 1341 این مبارزات در پرتو خروش امام خمینى ((ره )) علیه شاه به اوج خود رسید و وى نیز به عنوان یك شاگرد عاشق امام با فداكارى و سختكوشى به یارى مراد خویش قیام كرد و این مبارزه را همچنان ادامه داد تا این كه در سال 1345 به دنبال كشف تشكیلات مبارزاتى گروهى از علما و روحانیون كه رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آیت الله خامنه اى و آیت الله هاشمى رفسنجانى نیز از اعضاى آن بودند، شهید قدوسى به همراه مرحوم آیت الله ربانى شیرازى دستگیر و به زندان قزل قلعه انتقال یافت .
مرحوم قدوسى براى احیاى فرهنگ پربار اسلامى اهمین ویژه اى قائل بود به همین جهت اهم فعالیت خود را صرف پایه ریزى یك یك سیستم آموزشى نو و پرثمر نمود و اعتقاد داشت كه به موازت فعالیت سیاسى باید زیر بناى فرهنگى و مكتبى را نیز تقویت كرد. به دنبال این اندیشه بود كه با همكارى و طراحى شهید مظلوم آیت الله بهشتى اقدام به تاسیس مدرسه حقانى (منتظریه ) و ((مكتب توحید) كرد و با اعمال شیوه اى نو و كارساز، این دو نهاد آموزشى را الگویى براى سایر جاها قرار دارد.
شهید فلسفه را نزد علامه طباطبائى صاحب تفسیر المیزان فرا گرفت و در فراگیرى رموز فلسفه از خود نبوع فراوانى بروز داد به گونه اى كه مورد توجه استاد خود قرار گرفت و استاد، ایشان را به دامادى خود پذیرفت . شهید از اعضاى هیئت مدرسین و مورد اعتماد كامل زعماى حوزه علمیه قم بود.
نامبرده بعد از پیروزى انقلاب به فرمان امام خمینى ((ره )) به سمت دادستان كل انقلاب برگزیده شد. و پس از 31 ماه خدمت صادقانه در سنگر قضاوت به دنبال رسوایى منافقین ناجوانمردانه بر اثر انفجار یك بمب آتش زا در دادستانى كل انقلاب به فیض عظماى شهادت نایل آمد.

 

پیام امام خمینى ((ره ))
((اینجانب سالیان طولانى از نزدیك با او (شهید قدوسى ) سابقه داشتم و آن بزرگوار را به تقوا و حسن عمل و استقامت و مقاومت و تعهد در راه هدف مى شناختم .
شهادت بر او مبارك ، و فود الى الله و خروج از ظلمات به سوى نور بر او ارزانى باد.
راهى است كه باید پیموده و سفرى است كه باید رفت چه بهتر كه در حال خدمت به اسلام و ملت شریف اسلامى شربت شهادت نوشید و با سرافرازى به لقاء الله رسید و این همان است كه اولیاى معظم حق تعالى كه آرزوى آن را مى كردند و از خداى بزرگ در مناجات خود طلب مى كردند دست یافت .
گوارا باد شربت شهادت بر شهداى انقلاب اسلامى و خصوص شهداى اخیر ما كه با دست جنایتكار منفورترین عناصر پلید به جوار رحمت حق شتافتند و افتخار براى اسلام و ننگ و نفرت براى دشمنان دژخیم ملت شریف آفریدند.))

 

شهید قدوسى از دیدگاه مقام معظم رهبرى

((... هم پركار بود، خسته نمى شد، هم پشتكار داشت . این طور نبود كه یك كارى را رها كند و دنبال كار دیگرى برود. نمونه آن مدرسه حقانى ، اگر ریاست مدرسه حقانى با كسى غیر از آقاى قدوسى بود من باور نمى كنم كه این مدرسه به این اندازه از فوائد و آثار مى رسید. این مرد بود كه نشست آنجا، حواسش را جمع كرد از همه كارهاى خود برید، به هیچ كارى نپرداخت تا این مدرسه را به این رونق رساند و از لحاظ شكل و محتوى مدرسه را به حد مطلوب و قابل توجهى قرار داد.))
 

آیت الله هاشمى رفسنجانى درباره شهید قدوسى گفته اند
((یك خصوصیت بارز ایشان نظم و قاطعیت بود، در بین همه ما ایشان زبانزد بود به نظم و قاطعیت و به همین دلیل ما براى ایشان مدیریتى قائل بودمى و كارهایى كه در آن روزها احتیاج به مدیریت قاطعى داشت به ایشان سپرده مى شد و به همین دلیل هم ایشان را مسئول محاكمات آن زمان كردند و اول مسئول زندانى ها بازداشتى از رژیم قبل در روزهاى اول انقلاب كه خیلى بى نظم بود كردند و این كار براى این انجام شد كه بشود به آنجا نظمى داد.))



سالروز وفات حضرت خدیجه کبری (س) بر عموم مسلمین جهان تسلیت باد.

 دهمین روز از ماه رمضان سال دهم بعثت ‏(3 سال قبل از هجرت) می گذشت که واقعه ای رخ داد؛ در هنگامه ای که مسلمانان در شعب ابی طالب در محاصره بودند و وجود حضرت خدیجه کبری تسلای خاطری برای رسول گرامی اسلام در آن وضعیت سخت و طاقت فرسا بود. آری! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یار دیرینه خود را از دست داد.

چون حضرت خدیجه بانوى فداکار و همسر بى نهایت مهربان حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) در سن شصت و پنج‏سالگى از دنیا رفت ، پیامبر (ص) او را با دست مبارک خویش در حجون مکه (قبرستان ابوطالب) به خاک سپردند . حزن در گذشت او پیامبر (ص) را بسیار محزون ساخت به همین دلیل آن حضرت سال در گذشت‏حضرت خدیجه را عام الحزن‏ - سال اندوه - نام نهاد. از ثروت بسیار حضرت خدیجه همسر بى‏همتاى پیامبر (ص) اسلام رونق یافت .

حضرت خدیجه س در حالی به همسری محمد ابن عبدالله در آمد که از ثروت و شهرت خاصی در عربستان برخوردار بود و خواهان زیادی از میان ثروتمندان قریش داشت . در این دوره زمانی حضرت محمد (ص) هنوز به رسالت برانگیخته نشده بود واز ثروت و مکنت نیز برخوردار نبود . ایشان در این زمان تحت سر پرستی جد بزرگوارشان حضرت عبد المطلب زندگی می کردند و شهرتی مگر در راستکاری و امانت داری نداشت اما حضرت خدیجه س او را بر گزید و پس از رسالت آن حضرت نه تنها تمام سختی ها را به جان خرید و سرمایه خویش را برای هدف شگفت رسول الله (ص) خرج کرد بلکه اولین زنی است که به پیامبر اسلام ایمان آ ورد .

 

معرفی حضرت خدیجه (س)

 پدر او: خو یلد بن عبد الغری بن قُصَی بن كلاب است. مادر او: فاطمه دختر زائده بن أصَم است. تولد: سال 68 پیش از هجرت فرزندان: قاسم، عبدا...، زینب، ام كلثوم، فاطمه و رقیه می باشند. لقب: طاهره وفات: در ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است. پیغمبر(ص) او را در حجون دفن كرد و خود او را در قبر گذاشت و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) نامیده شده است و خدیجه به هنگام وفات 65 سال داشت.


در هنگام ازدواج با پیغمبر(ص) عمر شریف آن حضرت 25 سال و عمر خدیجه 40 سال بود. ثروتش از همه قریش بیشتر بود و اهالی مكه با اموال او پیش از آنكه با پیغمبر (ص) ازدواج كند تجارت می كردند و خدیجه پس از ازدواج با پیغمبر هر چه داشت به وی بخشید و این ثروت هنگفت از پایه های تشكیل دهنده دعوت اسلامی به شمار می رود. سخن از اسلام خدیجه گفتن در واقع سخن از اسلام در روز نخستین است. همه امت اتفاق نظر دارند كه خدیجه اولین بانویی است كه اسلام آورده است. در همان زمانی كه پیامبر گرامی از اذیت و آزار و دشواریها رنج می برد، آنجا كسی بود كه از بار اندوه و غمهای او می كاست و موجب می شد كه غمها و اندوه های خویش را به فراموشی سپارد. او تنها خدیجه همان زن با ایمان بود، همان زن گرانقدری كه یاور و شریك محمد (ص) بود. تبسم خدیجه كوله بار اندوه و دردها را از محمد (ص) سبك می كرد و دوستی نمایان بر چهره اش موجب می شد كه پیغمبر دردها و رنجهای خود را از یاد ببرد. ایمان خدیجه پیغمبر را از یك آینده درخشان و با شكوه برای دعوت خبر می داد و استواری عقیده اش دلیلی بر آغاز پیروزی بود. اموال خدیجه در واقع كلید شكست این محاصره بود. او مواد مصرفی را چندین برابر قیمت واقعیش از برای غذای كسانی كه میان امت بودند می خرید تا اینكه سالهای محاصره اقتصادی با سلامت و رهایی امت سپری شد و حیله قریش با شكست و ناكامی مواجهه گردید. رسول گرامی (ص) به خاطر صداقت و امانتی كه از او نمایان شده بود به صادق و امین معروف بود و خداوند حاضر و ناصر چنین می خواست كه خدیجه دارای سیره ای باشد كه بدان از همه زنان منحصر بفرد باشد، به همین جهت در دوره جاهلیت به طاهره معروف بود و همین لقب برای شرف و افتخار او كافی است. ابن عباس گفته است: رسول خدا (ص) بر روی زمین چهار خط كشید و گفت آیا می دانید این چیست؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. پس رسول خدا (ص) گفت: بهترین زنان اهل بهشت چهار تن هستند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد (ص)، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم زن فرعون. مناقب خدیجه فراوان است و او از میان زنان كسی است كه به مرحله كمال رسیده است. او خردمند و با جلال و متدین و پاكدامن و بزرگوار و از اهل بهشت بود. پیغمبر (ص) او را ستایش می كرد و بر دیگر زنان مؤمن برتری می داد و او را بسیار بزرگ می داشت تا جائیكه عایشه می گفت: به زنی رشك نبردم آنچنان كه به خدیجه حسد ورزیدم زیرا كه پیامبر (ص) بسیار زیاد از او یاد می كرد. و بدینگونه او در تاریخ حیات رسول اكرم (ص) زنی عادی نبود. بسبب فداكاری شگفت انگیز این بانوی پارسا، پیامبر (ص) او را بسیار بزرگ می داشت. سه سال پیش از هجرت، در تلاطم وقایع وتند باد مصائبی كه از سوی قریش و سایرین بر پیامبر (ص) وارد می شد شعله ای فروزان رنگ باخته، به خانوشی می گرائید. رسول اكرم (ص) به سادگی نمی توانست این خبر دلخراش را بپذیرد. او بدین ترتیب انسانی را از كف می نهاد كه عالی ترین نمونه وفا و فداكاری و جامع ترین بیانگر راستی بود. آخرین سخن خدیجه، به هنگامی كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنج هائی كه در راه پیامبر(ص) دیده بود كم ارج تر نبود. لحظه ای كه شبح مرگ بر چهره او سایه افكنده بود به پیامبر چنین می گوید: « ای رسول خدا ...... من در حق تو كوتاهی كردم و آنچه شایسته تو بود، انجام ندادم.از من در گذر و اگر اكنون، دل در طلب چیزی داشته باشم, خشنودی توست.» كلمات بر لبان پاكش می لغزد و آخرین نفسهایش را با خشوع و ایمان بر می آورد ...... خدا خدیجه را رحمت كند. آن نمونه بارز زن مسلمان كه برای عقیده و رسالتش پیكار كرد.

فواید جسمانی روزه (نگاه علم پزشکی به روزه)

جهت مشاهده این مطلب بر روی تصویر زیر کلیک نمایید:

فواید روزه

نور رمضان



اشاره
 

اگر ماه مبارک رمضان را «مکتب رمضان» بنامیم، سخن به گزاف نگفته ایم؛ زیرا سرشار از آموزه های اخلاقی، لبریز از درس چگونه زیستن و چگونه بودن و چگونه مردن و آکنده از پیام های والای عرفانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. اگر از فرصت رمضان به درستی استفاده شود، خلق انسان، نیکو می شود، ضعف های اخلاقی او از میان می رود و کمترین پاداش آن دست یابی به بهشت پروردگار خواهد بود. ماه رمضان، یک ماه تمرین برای چگونه بودن، چگونه خوردن، سحرخیز بودن و مهار و تعدیل غرایز نفسانی است و کسی که توانست دست کم، یک ماه، این گونه خود را بپرورد و این گونه باشد، نشانه آن است که می تواند ماه ها و سال ها نیز این گونه باشد. ماه رمضان فرصتی بی مانند برای شکوفا شدن است و آسان ترین زمان برای خودسازی و پالایش درون و کسب طهارت روحی؛ چرا که بر اساس فرموده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، «شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند»، و بسی آشکار است که جنگیدن با دشمنی که در غل و زنجیر است، بسی آسان تر از دشمنی است که دست و پایش آزاد است. همه بزرگان برای ماه مبارک رمضان اهتمام ویژه ای قائل بودند و چون این ماه فرا می رسید، بیشترین تلاش را برای برگرفتن بیشترین بهره و اندوخته از این ماه می کردند. ماه رمضان کیمیاگری می کند، به گونه ای که حتی نفس های روزه دار را به «تسبیح» و خواب او را به «عبادت» تبدیل می کند، و مانع از آن می شود که حتی نفس و خواب نیز در آن بیهوده به هدر رود. به تعبیر زیبای صائب تبریزی:

 

یا سبو یا خم می یا قدح باده کنند
یک کف خاک در این میکده ضایع نشود (1)

پس قدر لحظه لحظه این ماه عزیز را بدانیم و از همه آموزه های آن درس بگیریم.
چو پیغامبر بگفت: «الصوم جُنّه» (2) پس بگیر آن را
که پیش نفس تیرانداز، زنهار این سپر مفکن
سپر باید در این خشکی؛ چو در دریا رسی آن گه
چو ماهی بر تنت روید به دفع تیر او جوشن (3)
$ بخش اول: نگاهی به درس ها و آموزه های ماه مبارک رمضان
 

1.مهار شکم بارگی
 

یکی از مبطلات روزه، خوردن و آشامیدن است. پیام اصلی این آموزه، مدیریت شکم و مهار زیاده روی غریزه خوردن و آشامیدن است. بر اساس حدیثی از امام رضا (علیه السلام)، «المِعده بیت الداءِ: معده خانه همه دردها و بیماری هاست» (4). بنابراین، با مهار معده در این ماه، زمینه برای سلامتی جسمانی نیز فراهم می آید.
آن حضرت در سخنی دیگر می فرماید: «لو انَّ الناس قصروا فی الطعام لاستقامت ابدانُهم؛ اگر مردم در غذا خوردن، به اندازه کم آن بسنده می کردند، هدف هایشان، استقامت و سلامتی می یافت». (5)
حضرت علی (علیه السلام) نیز در این باره می فرماید: «مَن کثر اکلهُ قلت صحتهُ و ثقلتُ علی نفسه مؤنته؛ کسی که زیاد بخورد، از سلامتی اش کاسته می شود و هزینه بیماری جسمانی او بر دستش گذاشته خواهد شد». (6)
آثار مهار شکم پارگی و ثمره های کم خوردن، تنها در سلامت جسمانی خلاصه نمی شود، بلکه در صیقل یافتن اندیشه و کسب زیرکی و هوشمندی نیز اثرگذار است. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: «من قل اکله صفی فکرُهُ، هر که خوردنش کم شود، فکر او صفا و صیقلی می یابد.» (7) و باز از آن حضرت است که «مَن کظتهُ البطنَهُ حجبتهُ عن الفطنَهٍ؛ کسی که پری معده، او را به رنج و تعب اندازد؛ مانع از زیرکی و تیزهوشی او می شود». (8)
«بی گمان ماه مبارک رمضان فرصت مناسبی است برای پی بردن به اسرار عالم و در این باره باید به همان مقدار غذایی که نیروی انسان را تأمین می کند، بسنده کرد. هیچ کس با پرخوری به جایی نمی رسد.
شکم که پر شد، راه فهم، مسدود می شود. شکم که پر خور هرگز چیز فهم نیست و هرگز به اسرار و باطن عالم پی نخواهد برد. شکم پارگی، بی ارادگی و خمودی می آورد و رعایت اعتدال در خوردن، سلامتی، طول عمر و نورانیت دل می بخشد. خوردن بیش از حد روح را سرگرم می کند تا غذای زاید هضم شود، و هم بدن را به سوخت و ساز بیشترین وادار می کند و سرانجام انسان را زودتر از موعد از پا در می آورد. نوعاً انسان های پر خور، عمر طولانی ندارند. زیاده روی در خوردن بر کسالت و خواب نیز می افزاید». (9)
 
آیت الله میرزا ملکی تبریزی در این باره می نویسد: «کم خوری و گرسنگی در ماه مبارک رمضان، فرصت خوبی برای این کار است - فایده های بزرگی برای انسان دارد؛ که از جمله آنها صفای دل است؛ زیرا «سیری» بخار معده را در مغز زیاده می کند و موجب می شود که حالت شبه هستی، عارض مشخص شود، و دل به سبب آن، از سیر در افکار و اندیشه های معنوی باز ماند. این در حالی است که گرسنگی و کم خوری، سبب صفای قلب و رقت آن شده، دل برای رسیدن به معرفت، آماده می شود و از برای گرسنگی، نوری است که می توان آن را حس کرد و از جمله فایده های گرسنگی، زبونی و انکار نفس و مهار زیاده روی در شادی کردن هاست- که خود یکی از عوامل سرکشی نفس است. زبونی و انکار نفس که حاصل گرسنگی است موجب می شود که آدمی در برابر پروردگارش آرام و فروتن گردد. و از جمله فواید گرسنگی و کم خوردن، زایل نمودن قدرت و فشار شهوات است. و فایده دیگر گرسنگی نیز، کم خوابیدن است، که خواب زیاد، موجب تباهی عمر آدمی خواهد بود... حال که این فایده ها را دانستی، به این نکته، واقف خواهی شد که چرا خداوند، گرسنگی را برای پذیرایی میهمان خود انتخاب کرده است؛ چرا که نعمتی بهتر و بالاتر از نعمت معرفت و قرب به پروردگار و دیدار او نیست، و گرسنگی، او مهم ترین سبب ها برای دست یابی به چنین مقصدی است». (10)
شهید مطهری نیز بر این باور است: «افراط در شکم خوارگی و توجه به صبحانه و ناهار و شام عالی و لذیذ و مرتب، گذشته از سایر مفاسد، روح و فکر را متوجه خود می کند و انسان را متوجه عالم پایین می کند و او را از توجه به جهان بالا باز می دارد. از جمله آفات شکم پارگی، اثری است که روح عزم انسان در جهت سست کردن آن می گذارد. یک شکم پر لذیذ، قادر است که یک تصمیم بزرگ را منفسخ کند. نیز شهوت شکم، روی شهوت فرج اثر می گذارد و محرک شهوت است و هر دوی اینها آدمی را وادار می کند به تهیه وسایل زیاد و حرص و جمع وسائل، اینها نیز تدریجاً آدمی را به تفاخر و تکاثر و در پی آن به حسد و طغیان می کشاند». (11)

2. حلال خواری
 

یکی از آموزه ها و درس های ماه مبارک رمضان، «حلال خواری» است. حلال خواری، آموزه ای است که ادعیه این ماه به ما می آموزد. در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم: «اللهم ارزقنی من فضلک رزقاً حلالاً طیباً؛ خدایا؛ از فضل خودت مرا روزی حلال و پاکیزه روزی فرما».
در دعای سحرگاهان ماه رمضان نیز می خوانیم: «اسئلک یا ربَّ ان ترزقنی من رزقک الحلالِ الطیب؛ از تو درخواست می کنم، ای پروردگار من که از رزق حلال و پاکیزه، روزی ام فرما».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید: «طلبُ الحلالِ فریضه علی کل مسلم؛ طلب حلال بر هر مسلمانی واجب است». (12)
حضرت در جایی دیگر فرموده است: «بر بیت المقدس، فرشته ای است که هر شب ندا می کند: هر که حرام بخورد، خداوند، نه نماز مستحب و نه نماز واجب او را نمی پذیرد. (13)
بر اساس حدیثی دیگر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) «هر که برای خانواده خود از راه حلال کوشش نماید او همانند مجاهد در راه خداست و کسی که به دلیل عفاف پیشگی، دنیا را از راه حلالش بطلبد در درجه شهدا خواهد بود». (14)
حلال خواری، پیش شرط استجابت دعاست که در حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن یاد شده است. حلال خواری آموزه ای است که از همان آغاز ماه مبارک رمضان، روی آن تأکید شده است. در دعایی که مستحب است، در شب اول ماه مبارک رمضان بخوانیم، چنین آمده است: «خدایا افطار ما را از رزق حلال، روزی فرما. خدایا روزی ما را حلال و طیب و پاکیزه از ظلم و گناه و پیراسته از خطا و زشتی گردان. خدایا، جز از پاکیزه هایی که آمیخته با هیچ ناپاکی و حرام نیست، ما را اطعام مکن و روزی حلال را برای ما قرار ده.
بر اساس آموزه های دینی، روزی حلال، کمک خوبی برای توفیق در دین داری است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «لا تدع طلب الرزق من الحلالِ؛ فانه عونٌ لک علی دینک؛ طلب روزی حلال را وامگذار، که روزی حلال تو را در دین داری کمک می کند.» (15)
در واقع، روزی حلال، تأثیری عمیق و ریشه دار در واقعیت وجود انسانی و در ساختن بدن و روح آدمی دارد و در جهت شکفتن استعدادهای نیک و حصول تصمیم ها و نیت های خوب در انسان، از نقشی سرنوشت ساز برخوردار است. (16)
همچنین «آن لقمه نانی را که انسان به دهن می گذارد، اگر از روی حساب نباشد؛ هرزه خوار می شود و انسان هرزه خوار، هرزه گو می گردد. بر این اساس، یکی از مهم ترین مراقبات این است که انسان، واردات و صادرات دهانش را مواظب باشد». (17)

عارف بزرگ، محمد اُوز جندی در این باره می نویسد:
بدان ای رونده راه خدای عزوجل که لقمه حلال را خاصیت عظیم است در روشن کردن دل، و لقمه حرام را اثری بزرگ است در تاریک کردن دل.

پیغامبر فرمود: «کسی که چهل روز غذای حلال بخورد، خداوند، قلبش را نورانی می کند، و چشمه های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می کند.» و بدان که عبادت اعضا و جوارح، دل را نورانی می کند به طریق طلا، اما لقمه حلال، دل را نورانی کند به طریق نهادن دارو بر موضع بیماری و این مؤثرتر باشد. بزرگان گفته اند: «پارسایی ده جزو است، نُه جزو آن، لقمه حلال، و یک جزو آن، عبادت های دیگر. (18)
شیخ بهایی در اشعاری دلنشین در این باره می گوید:

 

لقمه کاید از طریق مشتبه
خاک خور، خاک و بر آن دندان منه

کان تو را در راه دین مغبون کند
نور عرفان از دلت بیرون کند

لقمه نانی که باشد شبهه ناک
در حریم کعبه ابراهیم پاک

گر به دست خود فشاند بذر آن
ور به گاو چرخ کردی شخم آن

ور مه نو در حصادش (19) داس کرد
وز به سنگ کعبه اش دست آس کرد

ور به آب زمزمش کردی عجین
مریم آیین پیکری از حور عین

ور تو بر خوانی هزاران بسمله
بر سر آن لقمه پر ولوله

عاقبت خاصیتش ظاهر شود
نفس از آن لقمه ترا قاهر شود

در راه اطاعت ترا بی جان کند
خانه دین ترا ویران کند (20)

 

3. اخلاص
 

اخلاص در جوهر روزه نهفته است؛ زیرا عبادتی است خاموش و همانند نماز و جهاد و حج و ...، با هیچ حرکت بدنی و اعمال ظاهری همراه نیست و مادامی که شخص، خود اظهار روزه داری نکند، کسی از ظاهر او نمی تواند به روزه داری اش پی ببرد. بنابراین، روزه به طور طبیعی، شخص را به اخلاص و کار برای رضای خدا رهنمون می دارد در حدیثی قدسی، از اخلاص به «سری از اسرار الهی» تعبیر شده است که خداوند آن را تنها در قلب کسانی که دوستشان دارد، به ودیعه می گذارد: «الاخلاصُ سرٌّ من اسراری استودعته قلب من اجببت من عبادی؛ اخلاص، سری از اسرار من است که آن را [تنها] در قلب کسی که دوستش دارم به ودیعه می گذارم». (21)
این نشانه گران بهایی اخلاص و دشواری دست یابی به آن است. به تعبیر امام خمینی (رحمه الله) «خالص نمودن نیت از همه مراتب شرک و ریا و مراقبت و باقی مانده بر آن، از امور بسیار مشکل و مهم است، بلکه بعضی از مراتب آن، جز برای بزرگان از اولیاء الله میسر و میسور نیست». (22)
در دعاهای ماه مبارک، بارها به آموزه «اخلاص» اشاره و از خداوند درخواست قلبی پیراسته از ریا شده است.
در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم: «اللهم ابرء قلبی من الریاءِ و الشَّکِّ و السمعه فی دینکَ، حتی یکون عملی خالصاً لک؛ خدایا قلب مرا از ریا و شک و حب تحسین دیگران در دین تو، پیراسته بدار، تا اینکه عمل من خالص تنها برای تو باشد.»
در دعایی که در سحرگاهان ماه مبارک رمضان می خوانیم، چنین آمده است: «لا تجعل شیئاً اتقرَّبُ به فی آناءِ اللیلِ و اطرافَ النهار ریاءً و لا سمعهٌ؛ و هر عملی را که برای تقرب به تو در ساعات شب و اطراف روز انجام می دهم، به انگیزه ربا و خودنمایی و جلب تحسین دیگران قرار مده».
نکته مهم درباره اخلاص این است که اخلاص به شکل دهی شخصیت حقیقی و راستین در انسان می انجامد و موجب می شود شخصیت شخص، از ژرفای درونش بجوشد؛ در حالی که ریاکاری و انجام کار برای مردم، به انسان شخصیتی کاذب و دروغین می بخشد و سبب می شود شخص، شخصیتش را بر اساس تحسین دیگران و مطابق با میل آنها شکل دهد، چنین شخصیتی که لرزان بوده، همواره آدمی را در بیم و هراس از دست رفتن آن نگه می دارد. بنابراین، بحث اخلاص، از منظر روان شناسی نیز در خور توجه است؛ زیرا از ساز و کارهای اصلی کسب شخصیت سالم و راستین به شمار می آید. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «طوبی للمخلصین اولئکَ مصابیحُ الهدی، تنجلی عنهم کلٌّ فتنه، ظلماء؛ خوشا بحال مخلصین که آنان چراغ های هدایتند، و هر فتنه تیره ای به سبب آنها زدوده می شود». (23)
حضرت علی (علیه السلام) نیز فرمود: «طوبی لمن اخلص للله عملهُ و عِلمَهُ و حبهُ و بعضه و اخذهُ و ترکهُ و کلامَهُ و صمتَهُ و فعلَهُ و قولهُ؛ خوشا به حال کسی که عمل و علمش و دوستی و دشمنی اش و انجام دادن و رها کردنش و سخن و سکوتش و کردار و گفتارش، فقط برای خدا باشد.» (24)

پی‌نوشت‌ها:
 

1. صائب تبریزی، دیوان، تصحیح، محمد قهرمان، ج4، ص 1742، غزل 3608.
2. روزه سپر است.
3. مولوی.
4. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج 1، ص 792.
5. همان.
6. عبدالواحد تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ج 5، ص 393، ح 8903.
7. همان، ج 4، ص 299، ح 8462.
8. همان، ص 299، ح 8459.
9. آیت الله جوادی آملی، حکمت عبادات، صص 127 و 128.
10. آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی، مراقبات، ترجمه: علی رضا میرزا حکیم خسروانی، ج 1، صص 263-266.
11. مرتضی مطهری، یادداشت های استاد مطهری، ج 3، صص 396 و 397.
12. ملا محسن فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج 3، ص 203.
13. امام محمد غزالی، احیاء العلوم، ج 2، ص 194.
14. محجه البیضاء، ج 4، ص 203.
15. محمدرضا حکیمی، محمد حکیمی و علی حکیمی، الحیاه، ترجمه: احمد آرام، ج 4، ص 650.
16. همان.
17. آیت الله حسن زاده آملی، مقالات ص 36.
18. این برگ های پیر، تصحیح: نجیب مایل هروی، ص 127.
19. دِرو.
20. شیخ بهایی، کلیات دیوان، به اهتمام: سید جواد معصومی، صص 113 و 114.
21. شهید ثانی (رحمه الله)، منیه المرید، ص 133.
22. امام خمینی (رحمه الله)، چهل حدیث، ص 330.
23. متقی هندی، کنزالعمال، ج 1، ص 299، ح 5268.
24. میزان الحکمه، ج 3، ص 1426، ح 475.
 

 

منبع: حسینی ایمنی، سید علی؛ اشارات، قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، تابستان 1391.

در مدح حضرت ام البنین سلام الله علیها

ای فلک یک مه و سپهر سه اختر
شیر خدا را خجسته همدم و همسر
فاطمه ی دوم بهشت ولایت
یار علی پسر و بتول مطهر
یوسف زهرا توجهش به تو بانو
زینب کبری تو را صدا زد مادر
ام البنین مام شیر خداوند
ام ادب آفتاب خانه حیدر
خوانده کنیز عزیز فاطمه خود را
ای به ادب از همه زنان جهان سر
برده به میراث از تو عشق و ادب را
حضرت عباس در حضور برادر
کرده نثار قدوم یوسف زهرا
چار گل سرخ و چار لاله ی پرپر
ای پسر تو حسین دوم زهرا
ای به بنینت سلام ال پیمبر
از همگان برترند خیل شهیدان
رتبه ی عباس تو است ز آن همه برتر
نیست عجب گر که با زیارت زهرا
گردد اجر زیارت تو برابر
رویت مانند آفتاب درخشان
بختت بالاتر از سپهر مدور
عبطه به عباس تو برند شهیدان
با همه قدر و جلال در صف محشر
زائر باب البقیع تو دست دل ما
از نفس جان به تربت تو معطر
روی ارادت نهاده ایم بر تن خاک
حاجت دائم گرفته ایم از آن در
روز وفات تو گشت شهر مدینه
محفل اندوه و اشک و ناله سراسر
کاش که بودند چار دسته گل تو
تا که زنند از غمت به سینه و بر سر
حیف نه عباس داشتی و نه عثمان
آه نه عون تو با تو بود نه جعفر
آب شدی در فراق یوسف زهرا
گرچه تو را چار داغ مکرر
دوست نه تنها گریست بر تو که می زد
بر دل دشمن شرار آه تو آذر
در کف عباس قداست حاجت ؟؟
گرچه جدا شد ورا دو دست ز پیکر
دست جدا گشت و دیده شد هدف تیر
نیزه به سینه عمود آهن بر سر
بر تو و عباس تو سلام هماره
ای پدر و مادرم فدای تو مادر
گر بگذارند دشمنان تو (میثم)
گیرد چون جان خود مزار تو در بر

 

به مناسبت 14 فرودین : سالروز وفات حضرت ام البنین(سلام الله علیها)

زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

ازدواج امیر المؤمنین على علیه السلام با ام البنین سلام الله علیها  
پس از آنكه امیر المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام به سوگ پاره تن و ریحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله یعنى سرور زنان عالمیان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه شهیده راه ولایت و امامت نشست ، برادرش عقیل بن ابى طالب علیه السلام را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برایش همسرى از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیرى براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام را در كربلا یارى كند.
عقیل ، ام البنین كلابیه علیه السلام را براى حضرت على علیه السلام برگزید كه قبیله و خاندانش ، بنى كلاب ، در شجاعت بى مانند بودند. بنى كلاب از حیث شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند، ولبید درباره آنان چنین سروده است ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستم و كسى بر این ادعا خورده نمى گرفت . الو براء، همبازى نیزه ها (ملاعب الاءسنة )، كه در عرب در شجاعت مانند او را ندیده بود، از همین خاندان است .
حضرت امیر المؤ منین علیه السلام این انتخاب از پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین سلام الله علیه فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارك ، نزد دختر خود شتافت و او نیز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى بین وى و مولاى متقیان على بن ابى طالب علیه السلام برقرار شد. امام علیه السلام در همسر عقلى سترگ ، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیكو مشاهده كرد و او را گرامى مى داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او كوشید.

ام البنین ، و دو سبط پیامبر صلى الله علیه و آله  
ام البنین بر آن بود كه جاى خالى مادر آنها را در زندگى دو سبط پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله دو ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله و دو سرور جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسین علیه السلام ، پر كند؛ مادرى كه در اوج شكوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد.
فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى دیدند، و رنج فقدان مادر را كمتر احساس مى كردند. ام البنین سلام الله علیه ، فرزندان دخت گرامى رسول اكرم صلى الله علیه و آله را بر فرزندان خود كه نمونه هاى والاى كمال بودند مقدم مى داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد.
تاریخ جز این بانوى پاك كسى را به یاد ندارد كه به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خویش مقدم بدارد. لیكن ام البنین سلام الله علیه توجه به فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله را فریضه اى دینى مى شمرد، زیرا خداوند متعال در كتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده (104)،و آنان امانت و ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند . ام البنین با درك عظمت آنان به خدمتشان قیام كرد و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید.
گویند همان روز كه پاى در خانه مولا علیه السلام گذاشت ، حسنین علیه السلام هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب علیه السلام به محض آنكه وارد خانه شد خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادرى مهربان به دلجویى و پرستارى آنان پرداخت (106). چنانكه گفته مى شود خود نیز پس از چندى به مولا پیشنهاد داد كه به جاى فاطمه ، كه اسم قبلى واصلى وى بوده ، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین علیه السلام از ذكر نام اصلى او توسط مولا علیه السلام به یاد مادر خویش ، فاطمه زهرا سلام الله علیه ، نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد.

اهل بیت علیه السلام ، و ام البنین سلام الله علیها  
محبت بى شائبه ام البنین سلام الله علیه در حق فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و فداكاریهاى فرزندان او در راه سید الشهداء علیه السلام ، در تاریخ بى پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار نكردند.
شهید كه از فقهاى قله پوى شیعه است ، مى گوید: ام البنین سلام الله علیه از زنان با فضیلت و عارف به حق اهل بیت علیه السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان كرده بود. آنان نیز براى او جایگاهى والا و موقعیتى ارزنده قائل بودند. زینب كبرى سلام الله علیه پس از رسیدن به مدینه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت . چنانكه در اعیاد نیز، براى اداى احترام ، به محضرش ‍ مشرف مى شد.
رفتن نواده رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله ، شریك نهضت حسینى و قلب طپنده قیام امام حسین علیه السلام یعنى زینب كبرى علیه السلام ، نزد ام البنین سلام الله علیه و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین سلام الله علیه نزد اهل بیت علیه السلام است .

ام البنین سلام الله علیها واسطه فیض الهى  
این بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهى ویژه دارد، و بسیارى از انان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگیها، این مادر فداكار را شفیع خود قرار مى دهند. البته بسیار هم طبیعى است كه ام البنین سلام الله علیه نزد پروردگار مقرب باشد تا زیرا وى فرزندان پاره هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دین حق تقدیم داشته است . در خلال كراماتى كه در بخش سوم كتاب حاضر آمده ، با جلوه هایى از مقام والاى ام البنین سلام الله علیه در عالم معنا آشنا خواهیم شد.

سلسله نسب ام البنین سلام الله علیها  
وى فاطمه دختر حزام بن خالد بن ربیعه بن وحید بن كعب بن عامر بن كلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بكر بن هوازن است .
مادر او شمامه از خانواده سهل بن عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب مى باشد و جده هایش عبارتند از:
جده اول : عمره دخت طفیل بن مالك احزام بن جعفر كلاب .
جده دوم : كبته دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن كلاب .
جده سوم : ام خشف دخت ابى معاویة فارس هزار بن عبادة بن عقیل بن كلاب .
جده چهارم : فاطمه دخت جعفر بن كلاب .
جده پنجم : عاتكه دخت عبدالشمس بن عبد مناف بن قصى ، جده حضرت رسول صلى الله علیه و آله است كه در عمدة الطالب نام او را فاطمه دانسته است .
جده ششم : آمنه دخت وهب بن عمیر بن نصر بن قعین بن حرث بن ثلعبه بن ذودان بن اسد بن خزیمه .
جده هفتم : دخت جحدر بن ضبیعه اغر بن قیس بن ثلعبیة بن عكایة بن صعب بن على بن بكر بن وائل بن ربیعه بن نزار، جد حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله .
جده هشتم : دخت ملك بن قیس بن ثعلبه .
جده نهم : دخت الراءسین : خشین بن ابى عصم بن سمح بن فزاره (در قاموس اللغة خشین بن لاى ، و در تاج العروس لاى بن عصیم آمده است ).
جده دهم : دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان .
اینان جده هاى ام البنین سلام الله علیه ، مادر ابوالفضل العباس علیه السلام ، هستند كه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین از ایشان یاد كرده است . تاریخ گواهى مى دهد كه پدران و داییهاى ام البنین سلام الله علیه در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب مى شده اند و مورخان آنان را به دلیرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر این ، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى ، سالار و بزرگ پیشواى قوم خود نیز بوده اند، آنچنان كه سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود آورده اند. اینان همانانند كه عقیل به امیر المؤ منین علیه السلام گفت : در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نشود .
امیر المؤ منین علیه السلام نیز مقصودش از آن پرس و جو آن بود كه زنى را به همسرى خویش برگزیند كه زاده دلاوران عرب باشد، چرا كه مسلم است سرشت و خصایص ‍ اجداد به فرزندان منتقل مى شود، و فرزندان نیز آن ویژگیها را به نسلهاى بعدى منتقل مى سازند. بر این اساس است كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: دایى به منزله یكى از دو زوج است (یعنى دایى نیز چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤ ثر است ) پس براى جایگاه نطفه خود همسرى شایسته برگزینید.
در اینجاست كه مى بینیم در وجود شریف ابوالفضل علیه السلام دو گونه شجاعت در هم آمیخته است : 1. شجاعت هاشمى و علوى كه ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدر سرور اوصیا به او رسیده ؛ و 2. شجاعت عامرى كه از جانب مادرش ام البنین سلام الله علیه ارث برده است ، زیرا كه در میان تیره مادریش جدى پیراسته چون عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب (جد ثمامه مادر ام البنین ) بوده است كه به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را ملا الاءسنة یعنى كسى كه سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، مى نامیدند. این لقب را نخستین بار حسان در باب او به كار برد، چون دید كه یك تنه با شجاعانى كه او را احاطه كرده بودند پیكار مى كند، و لذا گفت : وى سر نیزه ها را با دستش به بازى گرفته است .
نیز از اوس بن حجر نقل شده كه درباره عامر گفته است :

یلاعب اطراف الاءسنة عامر
 
فراح له حظ الكتائب اءجمع
 

عامر سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، پس او در كار آیى و توان نظامى ، به تنهایى یك لشگر را در خود جمع دارد.

عامر بن مالك همان كسى است كه برادر زاده اش ، عامر بن طفیل ، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند كه هر كدام نسبت و حسب افتخارآمیزترى داشت و به نفع او حكم شد، صد شتر از دیگرى بستاند. بدین منظور، هر یك ، یكى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحید به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نیز از آن هنگام دایر گردید). چون ابن طفیل در این مورد از عمویش ، عامر بن مالك ، كمك خواست ، این مرد دلیر نعلین خود را به او داد و گفت : براى تعیین شرافت خود از این نعلین كمك بگیر، زیرا من با آن چهل مرباع را به دست آورده ام .

مرباع ، ربع غنائم جنگى ئى بوده است كه پس از پیروزى یك قوم بر قوم دیگر در زمان جاهلیت به رئیس قبیله مى رسید. این نعلین ، مخصوص رئیس و پیشواى قوم بوده كه در ایام نبرد آن را مى پوشیده است ، والا مزیتى نداشته كه براى تعیین افتخار و مباهات به نسبت به كار رود.

دیگر از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل علیه السلام ، عامر بن طفیل بن مالك بن كلاب ، برادر عمره : جده اول ام البنین سلام الله علیه مى باشد كه فوقا از او یاد شد. او گرامیترین مردم در عصر خود و نام آورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گویند كه : هرگاه یكى از اعراب نزد قیصر روم مى رفت قیصر به او مى گفت : تو با عامر بن طفیل نسبتى دارى ؟ اگر وى میان خود و عامر نسبتى بر مى شمرد، گرامیش كمى شمرد و صله و احسان به او مى كرد، و الا روى خوش به او نشان نمى داد.
نیز از اجداد مادرى ام البنین سلام الله علیه ، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن كلاب ، پدر كبشه : جده دوم این بانو مى باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسیار داشت و او را نزد آنها پایگاه و منزلتى رفیع بود، و به همین خاطر هم او را رحال (یعنى جهانگرد) نامیده اند.
از دیگر نیاكان ام البنین ، طفیل : فارس قرزل است كه پدر عمره (جده اول این بانوى بزرگوار) مى باشد. او نیز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با ملاعب الاءسنة ربیعه ، عبیده ، و معاویه (پسران جعفر بن كلاب ) برادر بوده است . گویند: یك روز صبح آنان بر نعمان بن منذر (امیر مشهور عرب ) وارد شدند و مشاهده كردند كه یكى از یاران و همنشینان امیر، موسوم به ربیع بن زیاد عبسى ، با امیر مشغول غذا خوردن است . آنان مطلع شده بودند كه ربیع نزد حاكم ایشان سعایت كرده است . لبید، كوچكترین فرزند ربیعه (یكى از برادران یاد شده )، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خویش و ذم ربیع بن زیاد سرود كه نعمان و دیگر همنشینانش بر او انكار نورزیدند، و این به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غیر قابل انكار آنان بود. حتى پس از این ماجرا، امیر آن شخص ‍ سخن چین را از خود راند و ابیاتى در توبیخ او سرود.

ام البنین سلام الله علیها همسرى جز امیرالمؤ منین على علیه السلام برنگزید
گروهى از مورخین برآنند كه امیرالمؤ منین علیه السلام با ام البنین سلام الله علیه ، دختر حزام عامریه ، بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه ازدواج نمود. دسته اى دیگر مى گونید كه این امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده است . اما در هر حال ، مسلم است كه این ازدواج بعد از صدیقه كبرى سلام الله علیه صورت گرفته است ، زیرا تا فاطمه سلام الله علیه زنده بود خداوند ازدواج با زنان را بر امیرالمؤ منین علیه السلام حرام نموده بود.
ام البنین داراى چهار پسر به نامهاى عباس ، عبدالله جعفر، و عثمان گردید كه سرور همه آنان حضرت عباس علیه السلام مى باشد. این بانوى بزرگوار، بعد از امیر المؤ منین على علیه السلام مدتى طولانى زنده بد و با كسى نیز ازدواج نكرد؛ همچنانكه امامه و اسماء بنت عمیس و لیلى نهشیله چنین نمودند و این چهار زن آزاده ، كمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان امیر المؤ منین على علیه السلام انجام دادند. حتى یك بار مغیرة ین نوفل و یك بار نیز ابو هیاج بن سفیان از امامه خواستگارى كردند، اما او امتناع ورزید و حدیثى از على علیه السلام نقل كرد كه همسران پیامبر و جانشینش بعد از مرگ ایشان نباید به همسرى كسى درآیند، بر پایه این سفارش ، زنان وارسته مزبور، تن به ازدواج با كسى ندادند. 

در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنین سلام الله علیه به مقام و موقعیت اهل بیت علیه السلام همین بس نوشته اند: چون ازدواج امیرالمؤ منان علیه السلام در آمد، امام حسن و امام حسین علیه السلام بیمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و دلنوازى از آنان پرداخت ؛ و چنین امرى از همسر سرور اهل ایمان ، كه از انوار معارف حضرتش بهره ها گرفته ، در بوستان علوى تربیت یافته و به آداب و اخلاق مولاى متقیان علیه السلام مؤ دب متخلق شده ، شگفت نیست .

فرزندان ام البنین سلام الله علیها  
اول از همه ، قمر بنى هاشم علیه السلام متولد گردید، و بعد بترتیب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.
فرزندان ام البنین - همگى - در زمین كربلا شهید شدند و نسل ام البنین علیه السلام از طریق عبیدالله بن قمر بنى هاشم بسیار مى باشند. چون بشیر به فرمان اما زین العابدین علیه السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى كربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد در راه ام البنین سلام الله علیه او را ملاقات كرد و فرمود: اى بشیر، از امام حسین علیه السلام چه خبر دارى ؟ بشیر گفت : اى ام البنین ، خداى تعالى ترا صبر دهد كه عباس ‍ تو كشته گردید. ام البنین سلام الله علیه فرمود: از حسین سلام الله علیه مرا خبر ده . بدینگونه ، بشیر خبر قتل یك یك فرزندانش را به او خبر داد اما ام البنین پیاپى از امام حسین علیه السلام خبر مى گرفت وى گفت : فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است ، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه اى كشید و گفت : اى بشیر، رگ قلبم را پاره كردى ! و صدا به ناله و شیون بلند كرد.
مامقانى گوید: این شدت علاقه ، كاشف از بلندى مرتبه او در ایمان ، و قوت معرفت او به مقام امامت است كه شهادت چهار جوان خود را كه نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل مى شمارد.
به نوشته علامه سماوى در ابصارالعین : ام البنین سلام الله علیه همه روزه به بقیع مى رفت و مرثیه مى خواند، به نوعى كه مروان - با آن قساوت قلب - از ناله و گریه ام البنین سلام الله علیه به گریه مى افتاد و اشكهاى خود را با دستمال پاك مى كرد.

14 فرودین ، سالروز وفات مادر ادب و کرامت ، ام البنین (س) تسلیت باد.

اى زنان!من از شما یك تقاضا دارم و آن این است كه بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنى مادر پسران،مادر شیر پسران)،دیگر مرا به این اسم نخوانید.وقتى شما مرا به این اسم مى‏خوانید،به یاد فرزندان شجاعم مى‏افتم و دلم آتش مى‏گیرد.
-------------------------------
رحم الله عمى العباس لقد اثر و ابلى بلاء حسنا... »خدارحمت كند عموى ما عباس را،عجب نیكو امتحان داد،ایثار كرد و حداكثر آزمایش را انجام داد.براى عموى ما عباس مقامى در نزد خداوند است كه تمام شهیدان غبطه مقام او را مى‏برند.

مصیبت ام البنین(س) مادر حضرت عباس(س)
امام صادق علیه السلام فرمود:«)اینقدر جوانمردى،اینقدر خلوص نیت،اینقدر فداكارى! ما تنها از ناحیه پیكر عمل نگاه مى‏كنیم،به روح عمل نگاه نمى‏كنیم تا ببینیم چقدر اهمیت دارد. شب عاشوراست.

عباس در خدمت ابا عبد الله علیه السلام نشسته است.در همان وقت‏یكى از سران دشمن مى‏آید،فریاد مى‏زند:عباس بن على و برادرانش را بگویید بیایند. عباس مى‏شنود ولى مثل اینكه ابدا نشنیده است،اعتنا نمى‏كند.آنچنان در حضور حسین بن على مؤدب است كه آقا به او فرمود:جوابش را بده هر چند فاسق است.مى‏آید مى‏بیند شمر بن ذى الجوشن است.شمر روى یك علاقه خویشاوندى دور كه از طرف مادر عباس دارد و هر دو از یك قبیله‏اند،وقتى كه از كوفه آمده است‏ به خیال خودش امان نامه‏اى براى ابا الفضل و برادران مادرى او آورده است.



به خیال خودش خدمتى كرده است.تا حرف خودش را گفت،عباس علیه السلام پرخاش مردانه‏اى به او كرد،فرمود:خدا تو را و آن كسى كه این امان نامه را به دست تو داده است لعنت كند.تو مرا چه شناخته‏اى؟ درباره من چه فكر كرده‏اى؟تو خیال كرده‏اى من آدمى هستم كه براى حفظ جان خودم، امامم،برادرم حسین بن على علیه السلام را اینجا بگذارم و بیایم دنبال تو؟آن دامنى كه ما در آن بزرگ شده‏ایم و آن پستانى كه از آن شیر خورده‏ایم،این طور ما را تربیت نكرده است. جناب ام البنین،همسر على علیه السلام،چهار پسر از على دارد.

مورخین نوشته‏اند على علیه السلام مخصوصا به برادرش عقیل توصیه مى‏كند كه زنى براى من انتخاب كن كه‏«ولدتها الفحولة‏» از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد«لتلد لى ولدا شجاعا»مى‏خواهم از او فرزند شجاع به دنیا بیاید.(البته در متن تاریخ ندارد كه على علیه السلام گفته باشد هدف و منظور من چیست،اما آنها كه به روشن بینى على معترف و مؤمن‏اند مى‏گویند على آن آخر كار را پیش بینى مى‏كرد.) عقیل،ام البنین را انتخاب مى‏كند.به آقا عرض مى‏كند كه این زن از نوع همان زنى است كه تو مى‏خواهى.چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است،از این زن به دنیا مى‏آیند،هر چهار پسر در كربلا در ركاب ابا عبد الله حركت مى‏كنند و شهید مى‏شوند.



وقتى كه نوبت‏ بنى هاشم رسید،ابا الفضل كه برادر ارشد بود به برادرانش گفت:برادرانم!من دلم مى‏خواهد شما قبل از من به میدان بروید،چون مى‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم.گفتند:هر چه تو امر كنى.هر سه نفر شهید شدند،بعد ابا الفضل قیام كرد.این زن بزرگوار(ام البنین)كه تا آن وقت زنده بود ولى در كربلا نبود،شهادت چهار پسر رشید خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست.در مدینه برایش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت ‏حسین بن على علیه السلام شهید شدند.براى این پسرها ندبه و گریه مى‏كرد.گاهى سر راه عراق و گاهى در بقیع مى‏نشست و ندبه‏هاى جانسوزى مى‏كرد.زنها هم دور او جمع مى‏شدند.مروان حكم كه حاكم مدینه بود،با آنهمه دشمنى و قساوت گاهى به آنجا مى‏آمد و مى‏ایستاد و مى‏گریست.از جمله ندبه‏هایش این است:

لا تدعونى ویك ام البنین

تذكرینى بلیوث العرین

كانت‏بنون لى ادعى بهم

و الیوم اصبحت و لا من بنین


اى زنان!من از شما یك تقاضا دارم و آن این است كه بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنى مادر پسران،مادر شیر پسران)،دیگر مرا به این اسم نخوانید.وقتى شما مرا به این اسم مى‏خوانید،به یاد فرزندان شجاعم مى‏افتم و دلم آتش مى‏گیرد.زمانى من ام البنین بودم ولى اكنون ام البنین و مادر پسران نیستم.


مرثیه‏ اى دارد راجع به خصوص ابا الفضل العباس:

یا من راى العباس كر على جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذى لبد

انبئت ان ابنى اصیب براسه مقطوع ید

ویلى على شبلى امال براسه ضرب العمد

لو كان سیفك فى یدیك لما دنى منه احد

مى‏گوید:اى چشمى كه در كربلا بودى و آن منظره‏اى كه عباس من،شیر بچه من،حمله مى‏كرد مى‏دیدى و دیده‏اى!اى مردمى كه آنجا حاضر بوده‏اید!براى من داستانى نقل كرده‏اند، نمى‏دانم این داستان راست است‏یا نه.یك خبر خیلى جانگداز به من داده‏اند، نمى‏دانم راست است‏یا نه.به من گفته‏اند كه اولا دستهاى پسرت بریده شد،بعد در حالى كه فرزند تو دست در بدن نداشت‏یك مرد لعین ناكس آمد و عمودى آهنین بر فرق او زد. واى بر من كه مى‏گویند بر سر شیر بچه‏ام عمود آهنین فرود آمد.بعد مى‏گوید:عباس جانم!فرزند عزیزم!من خودم مى‏دانم كه اگر دست در بدن داشتى هیچ كس جرات نزدیك شدن به تو را نمى‏كرد.

لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم و صلى الله على محمد و آله الطاهرین.

توصیه های ائمه(علیهم السلام) برای گشت و گذارهای نوروزی!!

اسلام عزیزی که هم ما را خوب می شناسد و هم محیطمان را، رابطه ی دقیق و زیبایی میان ما و محیط زیست تعریف می کند؛ البته این رابطه صوری و قراردادی نیست چون هردوی ما بخشی از خلقت خداییم و فلسفه ی آفرینش ما به هم گره خورده است و قطعاً تعامل مشخصی بین اجزای نظام آفرینش برقرار است... .


تفریح
طراوت زندگی
و حال خوش ما، وابسته به چیزهای مختلفی است. اول، اصل حال و هوای خودمان. بعد آدم های دور و برمان؛ از خانواده و فامیل و دوست، تا همسایه و همکار و هم محل. و بعدش محیطی که در آن زندگی می کنیم. اصل حرفمان درباره ی همین محیط زندگی است.

اجداد خیلی خیلی دور ما جایی زندگی می کردند که جز طبیعت نبود. آب و هوا و جغرافیای متفاوت، چهره های گوناگونی از طبیعت رقم زده بود و انسان ساکن در هر محیط، اثرگذاری و اثرپذیری خاصی از طبیعت خود داشت.
اما قصه ی امروز ما و طبیعت یا بهتر بگوییم، ما و محیط زیست، از زمین تا آسمان فرق کرده. نه محیطمان به آن اندازه طبیعی است، و نه ما و رفتارهایمان به اجدادمان می مانیم.
وقتی فضای شهرهایمان به شدت ساختمانی و سنگی شده، وقتی آسمان بالای سرمان رنگ آبی خود را به دود ماشین و صنعت باخته، و وقتی همیشه دیرمان شده و وقت نداریم، یعنی که ما و محیط زیستمان قصه ی پرغصه ای داریم.
گاهی که از هیاهوی آلودگی کلان شهرها خسته می شویم، با تمام وجود، بیان نورانی امام صادق(علیه السلام) را درک می کنیم که: "زندگی جز با سه چیز خوش نمی‏شود: هوای پاک، آب فراوان گوارا و زمین نرم و سست (آماده زراعت)."1  خلاصه دلمان روستا می خواهد.
یا وقتی سنگینی فضای صنعت زده ی شهری دلگیرمان می کند، نسخه ی شفا بخش امیر مومنان را باید برای خود بپیچیم: "نگاه کردن به سبزه، موجب شادابی است." 2 پس برای یک تجدید قوا نیاز داریم قدری در طبیعت نفس بکشیم و زیبایی هایش را تماشا کنیم. طبیعت مثل خیلی چیزهای دیگر برای شاهکار خلقت یعنی انسان آفریده شده، اما بهره ی او از این موهبت، آدابی دارد.
اسلام عزیزی که هم ما را خوب می شناسد و هم محیطمان را، رابطه ی دقیق و زیبایی میان ما و محیط زیست تعریف می کند؛ البته این رابطه صوری و قراردادی نیست چون هردوی ما بخشی از خلقت خداییم و فلسفه ی آفرینش ما به هم گره خورده است و قطعاً تعامل مشخصی بین اجزای نظام آفرینش برقرار است.
توصیه های دین و آدابی که برای این ارتباط دیرینه دارد، یک راهنمای کاربردی است برای بهترین بهره-وری و داشتن بهترین و سالم ترین محیط زیست.

نسخه ی شفا بخش امیر مومنان را باید برای خود بپیچیم: "نگاه کردن به سبزه، موجب شادابی است." پس برای یک تجدید قوا نیاز داریم قدری در طبیعت نفس بکشیم و زیبایی هایش را تماشا کنیم. طبیعت مثل خیلی چیزهای دیگر برای شاهکار خلقت یعنی انسان آفریده شده، اما بهره ی او از این موهبت، آدابی دارد

دسته ای از این توصیه ها در موضوع کاشت و مراقبت از درختان است. شاید ارزش یک درخت و کاشت و نگهداری از آن در نظر ما آنقدرها نباشد؛ ولی در نگاه اهل بیت(علیهم السلام) اهمیت فوق العاده ای دارد.
از امام صادق(علیه السلام) روایت است که فرموده اند: "زراعت کنید و درخت بکارید؛ به خدا قسم آدمیان کاری برتر و پاک‏تر از این نکرده‏اند." 3

پدر بزرگوارشان هم فرمودند: "درختان میوه را قطع نکنید که خداوند بر شما عذاب فرو می‏ریزد." 4
وعده ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به درختکاران هم بر اهمیت این مطلب افزوده است: "هر که نهالی بکارد، خداوند به مقدار میوه‏ای که از آن درخت به دست می‏آید، در نامه اعمال او پاداش می‏نویسد."5

طبیعت

و فرمودند: " هر مسلمانی درختی بنشاند یا کِشته‏ای بکارد و انسان یا پرنده یا چارپایی از آن بخورد، برای او صدقه محسوب می‏شود." 6 و نیز: "هر کس درختی بکارد و در نگهداری آن بکوشد تا میوه دهد، در برابر هرچه از آن میوه به دست آید، پاداشی نزد خدا خواهد داشت." 7
با این اوصاف، دیگر از روز روشنتر است که شاخه شکستن و گازوئیل ریختن و خلاصه آسیب زدن حتی بی اعنتا بودن به درختان یعنی همان موجودات زنده ی زندگی بخش، در مرام مسلمانی جایی ندارد.
اما باز هم پیامبر(صلی الله علیه و آله) به صراحت می فرمود: "نخل را نسوزانید و آن را در آب غرق نکنید. درخت بارور را قطع نکنید و زراعت را به آتش نکشید؛ زیرا شما نمی‏دانید، شاید در آینده به آن نیازمند شوید." 8
همین رعایت درختان را می توان به همه ی اجزای طبیعت و محیط زیست تعمیم داد. حیوانات، سبزه ها، رود و رودخانه ها، و خاک و کویر و دریا. امام صادق(علیه السلام)  توصیه کردند: " آب مورد نیاز مردم را آلوده نکن." 9
حتی محیط شهریِ به ظاهر دور از طبیعتمان هم مراعات خاص خودش را می طلبد. امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)  فرمود: "خاکروبه را پشت در منزل نریزید؛ زیرا جایگاه شیاطین است." 10یا امام سجّاد – علیه السلام – هرگاه در میان راه به کلوخی بر می‏خورد، از مرکب پیاده می‏شد و با دستش آن را از راه دور می‏کرد.

حضرت امیر(علیه السلام) سفارش فرمود: "تقواى الهى را درباره بندگان خدا و شهرهاى او رعایت کنید؛ زیرا حتى از اماکن و حیوانات از شما سوال خواهد شد." 11
بیایید حق طبیعت را ادا کنیم. 

 

پی نوشت ها: 
  1- لا تَطیبُ السُکنی‏ إلّا بِثَلاثٍ: الهَواءِ الطَّیِّبِ وَ الماءِ الغَزیرِ العَذبِ و الأرضِ الخَوّارَةِ. «تحف العقول، ص ۳۲۰»
 2 - النَّظَرُ إلَی الخُضرَةِ نُشرَةٌ. «نهج البلاغه، حکمت ۴۰۰»
3- اِزرَعُوا و اغرِسُوا وَاللَّهِ ما عَمِلَ النّاسُ عَمَلاً اَجَلَّ و لا أطیَبَ مِنهُ. «بحار الأنوار، ج ۱۰۳، ص ۶۸»
 4 - لاتَقطَعُوا الثِّمارَ فَیَبعَثَ اللَّهُ عَلَیکُم العَذابَ صَبًّا. «الکافی، ج ۵، ص ۲۹۴»
 5- ما مِن رَجُلٍ یَغرِسُ غَرساً إلاّ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الأجرِ قَدرَ ما یَخرُجُ مِن ثَمَرِ ذلِکَ الغَرسِ. «کنزالعمّال، ح ۹۰۵۷»
6- ما مِن مُسلِمٍ یَغرِسُ غَرسَاً أو یزَرَعُ زَرعَاً، فَیأکُلُ مِنهُ إنسانٌ أوطَیرٌ أو بَهیمَةٌ إلاّ کانَت لَهُ بِهِ صَدَقَةٌ. «مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۴۶۰»
 7- مَن نَصَبَ شَجَرَةً و صَبَرَ عَلی‏ حِفظِها والِقیامِ عَلَیها حَتّی‏ تُثمِرَ کانَ لَهُ فی کُلِّ شَی‏ءٍ یُصابُ مِن ثَمَرِها صَدَقَةٌ عِندَ اللَّهِ. «میزان الحکمه، ح ۹۱۴۳»

8 - لا تُحرِقُوا النَّخلَ و لا تُغرِقوهُ بِالماءِ و لا تَقطَعُوا شَجَرَةً مُثمِرَةً و لا تُحرِقُوا زَرعاً لأِنَّکُم لا تَدرونَ لَعَلَّکُم تَحتاجُونَ إلَیهِ. «الکافی، ج ۵، ص ۲۹»
9 - لاتُفسِدْ عَلَی القَومِ ماءَهُم. «الکافی، ج ۳، ص ۶۵»
10- لا تُووُوا التُّرابَ خَلفَ البابِ فَإنَّهُ مَأوَی الشَّیاطینِ. «علل الشرائع، ج ۲، ص ۵۸۳»
 11 - اِتَّقُوا اللَّهَ فى عِبادِهِ وَ بِلادِهِ فَاِنَّکُمْ مَسْوولونَ حَتّى‏ عَن البِقاعِ وَ الْبَهائِمِ؛ نهج البلاغه، از خطبه ۱۶۶ .


روز طبیعت همراه با جنبش طراحی آرام

خیلی از رفتارهای ما در روز طبیعت با اخلاق زیست محیطی ناسازگار است شما برای کاهش این رفتارها چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟......

طبیعت

ما ایرانیان؛ سیزده روز بعد از بهار را؛روز طبیعت نامگذاری کرده ایم و به استقبال طبیعتمان رفته و برای آن جشن می گیریم.
در این روزها با صدای باران، چمن های کوچک سبز ، خیلی آهسته از میان شکاف سنگفرش خیابان ها، لب جدول جویها و لابلای پله ها؛ سر برمی آورند. این سبزه ها هدیه ی زمین مادر هستند که از دل دانه ها بیرون آمده اند. هنوز با دنیای بیرون بیگانه هستند. می ترسند که زیر پای ما آدمها له شوند. خیلی عجیب است جشن طبیعت است اما رفتارهایمان دقیقا ضد حیات طبیعت است.

دور هم جمع می شویم تا به مناسبت حضور زیبای این هدیه های زمین مادر؛جشنی برپا کنیم اما کمر به قتل آنها می بندیم. این رفتار ما مانند این است که به جشن تولد دوستمان برویم اما هر کدام ضربه ای چاقو به بدن او  وارد کنیم و قصد جانش را داشته باشیم. این سبزهای کوچک؛ شب قبل از روز طبیعت را با دلهره به صبح می رسانند. نمی دانند تا فردا شب کدام یک شانس آورده و زنده می مانند. وقتی زیر اندازهایمان را بی توجه بر روی این سبزه ها پهن می کنیم؛ دنیایی تاریک و مخوف را به جمعیت سبزه های زیر پایمان می بخشیم. دقت کنید و قتی بعد از ظهر شاد و خرم در حالی که جشن را ترک می کنید و زیر اندازتان را بر میدارید؛ نفس چند سبزه را گرفته اید. اصلا قابل شمارش است؟
با دویدنمان بر روی این سبزهای کوچک؛ دقیقا جمعیتی به اندازه کف پاهایمان را می کشیم.
پراکندن زباله ها بر روی بدن تازه شکفته و نحیف طبیعت، قتل عام و نسل کشی محسوب می شود. یعنی اگر برخی سبزه ها به طور معجزه آسایی از این تلفات جان سالم به در ببرند؛ رفتار زشت و غیر اخلاقی ما، باقی مانده ها و حتی نسل بعدی آنها را در آینده خواهد کشت.طبیعتی که حتی تا به حال پلاستیک ندیده، اصلا نمی داند چیست؟ این دست ساخته ی بشر مانند بمبهای کشنده بر سر آنها فرود می آید. شیرابه این زباله ها در وجود نسلهای بعدی رسوخ کرده و به تدریج آنها را به نابودی می کشاند.

طبیعت

شاید روزی فرا رسد که این طبیعت از ترس رفتارهای وحشیانه ی ما؛دل امن زمین مادر را انتخاب کرده و به دنیای بیرون پا نگذارند. انوقت تا به حال فکر کرده اید ما انسانها چه سرنوشتی خواهیم داشت؟ دیگر طبیعتی وجود نخواهد داشت.طبیعتی که هم غذای جسممان است و هم غذای روحمان.
این را بدانیم چندیست که زمین مادر از رفتارهای فرزندانش دلش گرفته است. او هر ساله طبیعت زیبا را به ما هدیه می کند اما ما با این هدایا بدترین رفتار ها را می کنیم.  


طرفداران جنبش "طراحی آرام" (Slow design) و "غذای آرام" (Slow food) در سراسر دنیا در حال فعالیت هستند تا به طراحان، راهکارهایی جهت اصلاح رفتار های زشت ما نسبت به هدایای زمین مادر و کاهش آسیب رسانی به او را  معرفی کنند. 

بیاییم جشن طبیعتمان را با رفتارهای زیبا؛ زیبا تر کنیم. امسال با دقت بیشتری به سبزه های زیر پایمان دقت کنیم. ببینیم حداقل امسال می توانیم در جشن طبیعت؛ توجه بیشتری به آنها داشته باشیم

اما باید بگوییم آیین هایی که ما ایرانیان از گذشته در این روز برپا می کنیم با اصول طرفداران این جنبش هماهنگ است. مانند دور همنشینی هایمان در این روز؛ که باعث صمیمیت و تعاملات اجتماعی خانواده ها خواهد شد. شادی ها و خنده هایی که در این روز و در این دور هم نشینی ها اتفاق می افتد می تواند خود زیباترین مناظر را در محیط ها و فضاهای شهری بیافریند.  فضاهایی که سرتاسر سال؛ شاهد نگاه های سرد و غرق در روزمرگی عابرانش بوده است.
یاد آوری و اجرای بازی های سنتی و بومی خودمان مانند یک قل دو قل؛ هفت سنگ؛ تاب بازی و ...؛ به چشم می خورد.بازآفرینی و معرفی عناصر فراموش  شده در فرهنگ بومی خودمان یکی از شعار های طراحان جنبش طراحی آرام می باشد. ای کاش به بهانه این آیین دیرینه؛ مسولین کشور؛ در مکانهای عمومی شهر؛ غرفه هایی جهت آموزش و اجرا ی این گونه بازی ها برپا می کردند تا به جای سرگرم شدن با بازی های مجازی و تبلت هایمان؛ با این بازی ها آشنا می شدیم.

طبیعت
پس بیاییم جشن طبیعتمان را با رفتارهای زیبا؛ زیبا تر کنیم. امسال با دقت بیشتری به سبزه های زیر پایمان دقت کنیم. ببینیم حداقل امسال می توانیم در جشن طبیعت؛ توجه بیشتری به آنها داشته باشیم. خلاقها دست به کار شوید و فهرستی از رفتارهای ناسازگار با اصول جنبش طراحی آرام را که در این روز از ما سر می زند؛ تهیه کرده و راهکارهایی برای کاهش این رفتارها معرفی کنیم و به دیگران و به خصوص مسولین ارائه دهیم. شاید ذره ای از سخاوت زمین مادرمان را جبران کنیم.

مناسبت ها : نتیجه همه پرسی 12 فروردین 1358

نتیجه این همه‌پرسی به این شرح اعلام شد:

شرکت‌کنندگان: ۲۰ میلیون و ۲۸۸ هزار و ۲۱ نفر،

آرای مثبت: بیست میلیون و ۱۴۷ هزار و ۵۵ رأی و آرای منفی: ۱۴۰ هزار و ۹۶۶ رأی.


امام خمینی نیز در پیامی که به مناسبت برگزاری رفراندوم صادر کردند، این روز مبارک را روز امامت و روز فتح و ظفر ملت، اعلام کردند و این رفراندوم را بی‌سابقه خواندند. در این پیام آمده بود: «من به ملت بزرگ ایران که در طول تاریخ شاهنشاهی، که با استکبار خود آنان را خفیف شمردند و بر آنان کردند آنچه کردند، صمیمانه تبریک می‌گویم... صبحگاه ۱۲ فروردین – که روز نخستین حکومت الله است – از بزرگترین اعیاد مذهبی و ملی ماست. ملت ما باید این روز را عید بگیرند و زنده نگه دارند. روزی که کنگره‌های قصر ۲۵۰۰ سال حکومت طاغوتی فرو ریخت و سلطه شیطانی برای همیشه رخت بر بست و حکومت مستضعفین که حکومت خداست به جای آن نشست...»

روایت دقیق صادق طباطبایی از 12 فروردن و رای قاطع به نظام جمهوری اسلامی

روز ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، نتایج رفراندوم تغییر رژیم که روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین برگزار شد، اعلام گردید که طی آن ۹۸/۲ درصد مردم ایران به «جمهوری اسلامی» رای آری دادند. روزنامه کیهان در شماره روز ۱۲ فروردین ۵۸ خبر داد: «با ۱۸ میلیون رای، رژیم ایران، جمهوری اسلامی شد.» امام خمینی هم فرمود: ۱۲ فروردین روز نخستین حکومت الله است. در تقویم رسمی هم روز ۱۲ فروردین به عنوان «روز جمهوری اسلامی» نامگذاری شده است.



صادق طباطبایی، که از مجریان برگزاری رفراندوم بوده است، می‌گوید: ۱۲ روز از پیروزی انقلاب نگذشته بود که مرحوم حاج احمدآقا خمینی گفتند، امام می‌گویند رفراندوم باید هرچه زود‌تر برگزار شود. من با آقای دکتر صدر حاج سیدجوادی در وزارت کشور دیدار کردم و پیام امام را به ایشان دادم. وزیر کشور گفت ما الان تشکیلات سالم اداری در کشور نداریم. حتی پاسبان‌ها نه می‌توانند با لباس و اونیفورم سابق سرکار بروند و نه ابزار بی‌سیم و ماشین دارند، کلانتری‌ها هم اکثر در روزهای آخر به شدت آسیب دیده است. در مراکز استان‌ها و شهر‌ها هم استانداران و فرمانداران هنوز مستقر و مسلط به اوضاع نشده‌اند. انجام امر امام چند ماهی فرصت نیاز دارد. من مطلب را به احمد آقا طی یک تماس تلفنی اطلاع دادم. کمی بعد ایشان تلفن کرد و گفت امام می‌فرمایند، اگر کمی بجنبید، این کار انجام می‌شود. دو روز بعد احمدآقا مجددا زنگ زد و گفت امام می‌گویند قصه رفراندوم به کجا رسید؟ من گفتم مطلب تازه‌ای ندارم.

ایشان گفت امام معتقدند خود شما به وزارت کشور بروید و با تجربه کار سازمانی که از انجمن‌های اسلامی دارید، سامان دادن به این امور را خود برعهده بگیرد. کمی فکر کردم و گفتم من که نمی‌توانم فردا صبح به دیدار وزیر بروم و بگویم صبح بخیر، آمده‌ام رفراندوم برگزار کنم. گفت من ترتیب کار را می‌دهم و مطلب را به امام منتقل کرد. امام با هوش و درایتی که داشتند متوجه شدند و ظاهرا توسط سیداحمد آقا یا کس دیگری به مهندس بازرگان و ایشان هم به آقای صدر حاج سیدجوادی - وزیر کشور- گفتند.‌‌ همان شب به قم رفتم و اوضاع نامساعد را که منظور وزیر کشور بود برای ایشان شرح دادم و ضمنا گفتم آقا، حالا که دنیا شما و رهبری شما و این انقلاب به این عظمت را پذیرفته و به رسمیت شناخته است، چه نیازی به رفراندوم داریم؟ من مطمئن هستم اگر شما «جمهوری اسلامی» را به عنوان نظام سیاسی کشور اعلام کنید، هم مردم ما و هم دنیا آن را خواهند پذیرفت.
 
ایشان در جواب گفتند شما الان نمی‌فهمید. پنجاه سال دیگر خواهند گفت با سوءاستفاده از احساسات مردم، نظام مورد نظر خود را بر مردم تحمیل کردند. نه حتما باید رأی‌گیری شود و دقیقا تعداد مخالف و موافق معین شود. من وقتی از قم برگشتم، منزل خاله‌ام بودم که آقای صدر تماس گرفت و مرا به وزارت کشور دعوت کرد. من به اتفاق دکتر حسن حبیبی به دیدار ایشان رفتیم و بعد از کمی گفت‌و‌گو، معاونت سیاسی و اجتماعی را به من و معاونت اداری و عمران را به ایشان واگذار کرد. از آن تاریخ هر دوی ما در وزارت کشور شروع به کار کردیم. تقریبا اواسط اسفند ۵۷ بود که احمد آقا گفت یک سری بیا قم و رفتم و گفت آقا پایش را کرده است توی یک کفش و گفته است که باید خیلی زود رفراندوم برگزار بشود برای جمهوری اسلامی.

به ایشان گفتم خیلی خوب، اما خیلی زود یعنی چه؟ گفت امام می‌گوید همین روزهای آینده، گفتم قبلا توضیح دادم که این کار تشکیلات لازم دارد و نظم می‌خواهد، فرمانداری‌ها، استانداری‌ها، صندوق، جمع‌آوری تهیه تعرفه و ارسال، ستاد مرکزی و این‌ها همه به این سرعت نمی‌شود، گفت که نمی‌دانم دیگه آقا اصرار دارد که این انجام بشود.

من دوباره به قم رفتم و به ایشان گفتم آقا خود شما نظام جمهوری اسلامی را اعلام کرده‌اید، این کافی است و دنیا هم که مشروعیت شما را قبول کرده است، این هیچ ایرادی ندارد. ایشان گفتند شما الان را نگاه نکنید، آن چیزی که در تاریخ می‌ماند، واقعیت‌های تاریخی است. شما سعی کنید که هر چه زود‌تر دولت این کار را برگزار کند. آن موقع من در هیات وزیران هیچ نقشی نداشتم و گاهی اوقات در جلسات دولت به درخواست دوستان شرکت می‌کردم. به ایشان گفتم برگزاری یک چنین کاری خیلی تدارکات می‌خواهد، از وزارت کشور که باید یک ستادی تشکیل بدهد در شهرستان‌ها و در مراکز استان‌ها، بخشداری‌ها، یک بسیج تشکیلاتی و عمومی باید صورت بگیرد، الان در صورتی که پاسبان‌ها جرأت نمی‌کنند با لباس پاسبانی بیرون بیایند و سر چهارراه‌ها بمانند برای نظم عمومی، چطوری می‌خواهید این کار برگزار بشود.



ایشان گفتند نه این کار امکان‌پذیر است، شما بروید و کار را به سبک انجمن اسلامی در بیاورید. من آمدم تهران و آن شب مطلب را به آقای صدر حاج سیدجوادی اطلاع دادم، ایشان گفت شما اولویت کارتان را روی برگزاری رفراندوم بگذارید. گفتم بسیار خوب ولی این بدعتی نباشد برای انجام کار دائم در وزارت کشور چون من الان تهران را هنوز بلد نیستم، چطوری می‌توانم معاون سیاسی و اجتماعی وزارت کشور بشوم. به هر حال فایده نکرد و من در آنجا مشغول کار شدم و این دقیقا ۱۴ یا ۱۵ اسفند سال ۵۷ بود.

تشکیل ستاد برگزاری رفراندوم

در عرض کمتر از ۳ روز به سبک انجمن اسلامی ما یک ستاد برگزاری رفراندوم در وزارت کشور تشکیل دادیم و به تعداد استانداری‌ها افرادی را از انجمن اسلامی و دوستان دیگر گرد آوردیم. البته تشکیلات ستاد انتخاباتی وزارت کشور که از زمان گذشته با یک مدیریت کل اداره می‌شد، خدمات ستادی به ما ارایه می‌داد و تجربه‌های تشکیلاتی خود را در اختیار ستاد رفراندوم می‌گذارد. قرار شد ۳ نفر در مرکز بمانند و بقیه به مراکز استان‌ها اعزام بشوند، در آنجا نیز یک ستاد مرکزی به تعداد شهرستان‌ها افرادی را با کمک ائمه جمعه که مورد اعتماد احمد آقا بودند در اختیار گرفتند. در مرکز شهر‌ها نیز همین‌طور به تعداد روستا‌ها و بخش‌ها افراد انتخاب شدند.

تقریبا بیستم اسفند بود که ستاد رفراندوم کل کشور تشکیل شد. آن موقع تشکیلات کشوری از هم پاشیده بود، استانداری‌ها سر و سامان نداشت. بعضی از استانداران که به تازگی به محل کار خود اعزام شده بودند، مورد اعتراض اهالی بودند. یک بار در یکی از روزنامه‌ها نوشته بود: «آقای بازرگان آن انقلاب کجا و این انتصابات کجا؟!» در خیلی موارد توده‌ای‌ها و نیروهای چپ و عناصر ضد انقلاب در ایجاد بلوا و نارضایتی نقش داشتند. استانداران هنوز مجال زیادی برای تسلط به کار پیدا نکرده بودند، در حوزه‌های کوچکتر فرمانداری و شهرستان‌ها و بخشداری‌ها نیز به همین شکل بود و سازمان منظمی که عهده‌دار اجرای صحیح و بدون دغدغه رفراندوم بشود، وجود نداشت. با وظیفه سنگینی روبرو بودیم و چاره‌ای ندیدیم که یک جلسه مشترکی با روحانیون معتمد امام در مراکز استان‌ها بگذاریم و از آن‌ها تقاضا کنیم که تسهیلاتی را فراهم کنند. در این زمینه با کمک حاج احمد آقا با روحانیون سر‌شناس مراکز استان‌ها مانند آقای صدوقی در یزد هماهنگی‌هایی کردیم. آیین‌نامه اجرائی رفراندوم تدوین و به دولت و به شورای انقلاب جهت تصویب فرستاده شد.

شورای انقلاب و تصویب قوانین رفراندوم
 
برنامه‌ریزی و تصویب قوانین مربوط به رفراندوم تعیین شکل حکومت ایران برعهده شورای انقلاب بود. این رفراندوم، هم به آن دلیل که رفراندوم شکل‌گیری نظام بود و هم به سبب آنکه اولین رفراندوم عمومی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود، اهمیت فراوانی داشت و به همین دلیل، تصویب قوانین مربوط به آن نیز، دارای اهمیت بسیار بود.

بر اساس قانون مصوب شورای انقلاب، در هر برگ رأی، حروف رأی موافق (آری) با رنگ سبز و حروف رأی مخالف (نه) با رنگ قرمز چاپ شده بود. بخش بالای این دو قسمت که حروف آن به رنگ قرمز بود، تعرفه رفراندوم بود و رأی‌دهندگان، پس از دریافت برگ رفراندوم، نظر خود را به صورت مخفی برای یکی از دو حالت زیر اعلام می‌کردند:

۱- تغییر رژیم سابق به جمهوری اسلامی که قانون آن از تصویب ملت خواهد گذشت. (آری)، با رنگ سبز.

۲- تغییر رژیم سابق به جمهوری اسلامی که قانون آن از تصویب ملت خواهد گذشت. (نه)، با رنگ قرمز.

اظهارنظر‌ها درباره نوع نظام سیاسی ایران

پس از مطرح شدن انجام رفراندوم، بر سر نام و عنوان نظام سیاسی ایران که باید در رفراندوم مورد سؤال قرار گیرد، اختلافاتی بروز کرد. دولت موقت سعی داشت کلمه «دموکراتیک» را به «جمهوری اسلامی» اضافه کند که با مخالفت جدی امام و نیروهای انقلابی مواجه گردید. بازرگان در مصاحبه‌ای در تاریخ ۴ بهمن ۱۳۵۷ به این مساله اشاره کرد. نخست‌وزیر صراحتا از نظریه جمهوری دموکراتیک اسلامی پشتیبانی کرد و روزنامه‌های وابسته و نزدیک به گرایش او، به اظهارات وی دامن زدند، مثلا کیهان با تیتر درشت نوشت: «بازرگان: به جمهوری اسلامی، صفت دمکراتیک را باید اضافه کرد.»

استدلال بازرگان این بود که نباید انتخاب‌های متعدد را از مردم سلب کرد و آنان را تنها بر سر دو راه قرار داد بلکه مفهوم دموکراتیک جنبه عام‌تری است که حتی می‌توان اسلام و هر نوع نظام حکومتی دیگر را بعد‌ها در آنجا داد. در راستای سخنان بازرگان، دیگر چهره‌های دولت موقت نیز از نظریه دموکراتیک اسلامی دفاع کردند. احمد صدر حاج سیدجوادی، وزیر کشور، نیز گفت اگر بناست ما حکومت دموکراتیک داشته باشیم، چرا این دموکراسی از آغاز رعایت نشود، یعنی از نخستین قدم دوران جدید پس از نظام استبدادی، مردم در انتخابات نوع جمهوری مختار باشند و رفراندوم ما از نظر سندیت و مشروعیت دارای استحکام و قوام قانونی مطلق باشد. حاج سیدجوادی حتی از بازرگان نیز قدم جلو‌تر گذاشت و گفت: «مناسب آن است که فقط مفهوم جمهوری دمکراتیک باشد تا در تدوین قانون اساسی بتوانیم آن را به هر شکلی در آوریم.»

امام خمینی شدیدا با نظریه دموکراتیک اسلامی به مخالفت برخاستند و آن را نشانی از نفوذ و نماد غرب‌زدگی به حساب آوردند. ایشان فرمودند فقط «جمهوری اسلامی»، نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم. امام در پیام دیگری که در ۴ فروردین ۱۳۵۸ پخش گردید، صراحتا اعلام کردند که شما ملت ایران در انتخاب نوع حکومت آزاد هستید. یعنی می‌توانید به هر نظام مورد دلخواه رأی دهید اما خود من به جمهوری اسلامی رأی می‌دهم. آیت‌الله مطهری نیز با اضافه کردن مفهوم دموکراتیک به «جمهوری اسلامی» موافق نبود و در این باره گفت: «... در عبارت جمهوری دموکراتیک اسلامی، کلمه دموکراتیک حشو و زاید است...»



برگزاری رفراندوم در فروردین ۵8

دکتر صادق طباطبایی روز ۱۷ اسفند ۵۷ به همراه چند نفر از دست‌اندرکاران ستاد مرکزی رفراندوم حضور امام رسیدند. وی درباره این ملاقات می‌گوید: «روز دهم فروردین ۵۸ به عنوان تاریخ برگزاری رفراندوم تعیین شد. امام تأکید داشتند هر چه سریع‌تر رفراندوم برگزار شود. وقتی مشکلات را عرض کردم، گفتند شما حرکت بکنید، مردم هم مردم نجیبی هستند، کمک خواهند کردند و زیاد نگران تحریکات ضد انقلاب نباشید. در جواب ایشان گفتم گاهی ناهماهنگی‌ها مربوط به روحانیون شهرستان‌هاست. گفتند هر جا با اشکال مواجه شدید به من اطلاع بدهید.»

بدین ترتیب مقدمات برگزاری رفراندوم فراهم شد و در اولین ساعات روز دهم فروردین رفراندوم با شکوه هر چه تمام‌تر آغاز شد. حضور مشتاقانه مردم از‌‌ همان ساعات اولیه نمایان بود. بسیاری از مردم برای نخستین بار در طول عمر خود بود که در رأی‌گیری شرکت می‌کردند. از اخبار و گزارش‌ها و تصاویری که وجود دارد میزان شور و حرارت وصف‌ناپذیر مردم، حتی اقلیت‌های مذهبی کاملا پیدا است. روز اول آنچنان تراکم جمعیت زیاد بود که به برخی مناطق، به خصوص مناطق مرزی تعرفه لازم نرسید و نزدیک غروب امام اجازه داد که ۲۴ ساعت دیگر مدت رأی‌گیری تمدید شود. دکتر طباطبایی در این باره می‌گوید: «ما یک پل ارتباطی بین مراکز استان‌ها و شهرهای بزرگ برقرار کردیم و با هواپیما و هلی‌کوپتر و خیلی‌ جا‌ها با قاطر برگه‌ها را به جاهایی که نرسیده بود رساندیم.

 باز هم گزارش‌هایی می‌رسید که گروه‌های ضد انقلاب چریک‌های فدایی خلق و مجاهدین خلق اقداماتی کرده بودند و برگه‌ها را از بین برده بودند. متأسفانه علی‌رغم تدابیر امنیتی در گنبد و ترکمن صحرا و سقز و سنندج و مهاباد نگذاشتند رفراندوم برگزار شود. حتی به اتومبیل هیات حسن نیت و نمایندگان آقای طالقانی هم حمله کردند که خوشبختانه به آن‌ها آسیبی نرسید. در سنندج اکیپی شامل شش پزشک و سه پرستار که برای مداوای مجروحین رفته بودند مورد حمله قرار گرفته و کشته شدند. مأموران وزارت کشور با صندوق‌های سیار به بیمارستان‌ها و زندان‌ها هم می‌رفتند، از نکات جالب اینکه امیرعباس هویدا در زندان درخواست کرده بود رأی بدهد که برگه به او داده شد و او هم رأی آری به جمهوری اسلامی داد.


بلافاصله پس از اتمام ساعات رأی‌گیری، شمارش آراء آغاز شد. یادم است در حالی که نتایج آراء را از نقاط مختلف دریافت می‌کردیم، اطلاع دادند که چریک‌های فدایی یا عده‌ای مسلح قصد دارند به ستاد انتخابات حمله کنند. عده‌ای از کارکنان ترسیده بودند، آقای کیارشی – معروف به پیراشکی – از دوستان انجمن اسلامی شهر آخن هم آن موقع به وزارت کشور برای دیدار با من آمده بود. من گفتم به نظر می‌رسد جنگ روانی باشد. ولی بالاخره حرکت مذبوحانه و بی‌ثمری انجام دادند. علیرغم آن شمارش آراء ادامه یافت.

ساعت ۱- ۲/۵ بعد از نیمه شب بود که نتایج جمع‌آوری شد. با وجود اینکه در برخی از شهر‌ها رأی‌گیری انجام نشده بود و به برخی نقاط هم برگه رأی نرسیده بود، اما روی برخی اطلاعات، تخمین ما این بود که ۹۴ درصد واجدین شرایط در رفراندوم شرکت کرده‌اند، البته سرشماری دقیق جمعیتی نداشتیم، اما بر اساس تعداد تعرفه‌ها و اطلاعات دیگر جمعیتی این درصد را به دست آوردیم که خوب یک امر بی‌سابقه‌ای بود... و ۹۸/۲ درصد رأی آری به جمهوری اسلامی دادند... ضمنا ۴۱۲ یا ۴۱۳ نفر هم خواهان جمهوری دمکراتیک خلق [بودند]...»

منبع:تاریخ ایرانی

12 فروردین و سه مفهوم استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی

12فروردین یکی از روزهای تاریخی و مهم ایران اسلامی است، در این روز با رای اکثریت قاطع مردم، نظام سیاسی کشور پس از 2500 سال از نظام سلطنتی به نظام جمهوری اسلامی وحکومت مردمی تغییر یافت.

در 12فروردین 1358 ثمره مبارزات ضد سلطنتی و طاغوتی و شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی ملت ایران به بار نشست و نظام جمهوری اسلامی ایران استقرار یافت.



در این روز ملت ایران با رای 98/2 درصدی خود ساختار سیاسی ، اجتماعی ایران را تغییر داد و جمهوری اسلامی مستقر شد. به همین سبب این روز مبارک از آن پس روز «جمهوری اسلامی» نام گرفت.

پس از آنکه قرنها تئوری جدایی دین از سیاست و نظامهای حکومتی لائیک بردنیا سیطره داشت و قوانین شرعی و الهی امری خصوصی در زندگی مردم تعبیر می شد، در 12فرودین سال 58 نظامی متولد شد که این نظریه‌ها را در قرن بیستم باطل کرد و حکومت اسلامی را براساس موازین وآموزه‌های دینی به منصه ظهور و عمل رساند.

جمهوری اسلامی شکل نوینی از نظامهای حکومتی است که تلاش می کند با الهام از قوانین و تعالیم نجات بخش اسلام الگوی زندگی جدیدی درعرصه اجتماعی و سیاسی بشر امروزی ارائه دهد تا بر اساس آن نیازهای مادی و معنوی انسان توئمان فراهم شود.

از نظام جمهوری به «حکومت مردم بر مردم» تعبیر می شود و «جمهوریت» در نظام حکومتی نشان دهنده نقش مردم در تشکیل و استمرار آن است به طوری که مردم با حضوردر صحنه‌های مختلف علاوه بر مشارکت در تعیین سرنوشت خویش خواسته‌های خود را از حکومت مطالبه می‌کنند.

معنی لغوی «جمهوریت» یعنی حکومت برخواسته از مردم و یا همان دمکراسی گرچه مورد اتفاق اغلب تحلیلگران، سیاستمداران و حاکمان سیاسی است، اما نظام‌های حکومتی در معنی اصطلاحی این واژه دچار اختلاف نظرهستند و از آن برداشتهای متفاوتی دارند.

در زمان تعیین نظام سیاسی کشور پس از سرنگونی نظام طاغوت شاهنشاهی «جمهوری دمکراتیک»، «جمهوری»، «حکومت اسلامی» و ... از جمله نظامهای بود که مطرح شد، ولی امام راحل از همان ابتدا تاکید فراوانی بر استقرار نظام حکومتی جمهوری اسلامی داشتند، به طوری که برجمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر تاکید کردند.

این تاکید نیز بر اساس خواست مردم در دوران مبارزات ضد ستم شاهی بود که در شعار آنها موج می زد و مردم در همه تظاهرات‌ها یکپارچه استقلال آزادی و جمهوری اسلامی را فریاد می‌کشیدند.

بر این اساس اصل جمهوریت و اسلامیت اصل جدا ناپذیردر نظام حکومتی ایران است که برای تثبیت، استمرار و تداوم آن شهیدان زیادی تقدیم شده است.

«آزادی» از دیگرشعارها و خواسته‌های ملت ایران در ایام انقلاب بود که با استقرار جمهوری اسلامی شکل عملی به خود گرفت و قشرهای مختلف با حضور در تمام صحنه‌ها آزادانه به خواسته‌های خود جامه عمل پوشانده و در تعیین سرنوشت خود مشارکت می‌کنند.



گرچه لغت آزادی نیزهمانند دیگر واژه‌ها، امروزه مظلوم واقع شده و در نظام سلطه مصادره می‌شود و با نام آزادی حقوق خیلی‌ها تضییع می‌گردد، ولی این واژه در اسلام معنای متعالی دارد. بر این اساس مردم طبق قانون برای تعالی و کمال خود از حق انتخاب و آزادی بیان برخوردار است وکسی نمی تواند این حق را از مردم سلب کند. در این مکتب سلب آزادی و حق انتخاب از خود نیز نوعی ظلم به خویش است.

«استقلال» بعد دیگری از نظام جمهوری اسلامی ایران است که با استقرار آن ملت ایران از وابستگی به شرق و غرب رهایی یافت و در عرصه بین الملل با حفظ اصول به دفاع از حقوق خویش پرداخت.

استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران و سرنگونی نظام سلطنتی پهلوی علاوه بر اینکه تحولات داخلی به دنبال داشت، تغییراتی در نظام بین الملل، به ویژه در خاورمیانه ایجاد کرد تغییراتی که با اهداف استعمارگران همسو و سازگار نبود و دشمنی آنان را علیه ملت ایران برانگیخت.

از این رو حفظ استقلال هزینه‌هایی در برداشته و دشمنان این مرزوبوم با طراحی توطئه‌های مختلف از جمله جنگ تحمیلی، ترور شخیصت‌های سیاسی، تحریم قتصادی و... و درنهایت ایجاد موانع و دشمنی در دست یابی به فناوری صلح آمیزهسته‌ای سعی در خدشه دار کردن استقلال ملت هوشیار ایران عزیز دارد.

ملت ایران در آغاز دهه چهارم استقرار «استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی» با تجدید پیمان با آرمانهای امام خمینی (ره) معمارکبیر انقلاب اسلامی و شهیدان به خون خفته خود بار دیگر بر حفظ این آرزشها پای می‌فشارد و روز «جمهوری اسلامی» را به عنوان یکی از ماندنی ترین روزهای تاریخی این سرزمین گرامی می‌دارد.


خاطره رهبر معظم انقلاب از ۱۲ فروردین ۵۸

دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به مناسبت فرا رسیدن یوم‌الله 12 فروردین خاطره‌ای از رهبر معظم انقلاب كه در تاریخ 10 فروردین 64 منتشر شده بود را بازنشر داد كه در ادامه می‌آید:

12 فروردین، روز «آری» به جمهوری اسلامی

پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، به دعوت امام خمینی همه‌پرسی در روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین ۱۳۵۸ در سراسر ایران برگزار شد و ۹۸٫۲ واجدین شرکت در همه‌پرسی با دادن رای «آری»، با برقراری حکومت جمهوری اسلامی موافقت کردند.
پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال ۱۳۵۷، به دعوت امام خمینی همه‌پرسی حکومت جمهوری اسلامی ایران در روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین ۱۳۵۸ در سراسر ایران برگزار شد و ۹۸٫۲ واجدین شرکت در همه‌پرسی با دادن رای «آری»، با برقراری حکومت جمهوری اسلامی موافقت کردند.



 در روز ۱۲ فروردین نتایج اعلام شد و این روز را روز جمهوری اسلامی نامیدند. طبق اعلامیه دولت موقت، در رفراندم 20 میلیون و 288 هزار تن (98 و دو دهم درصد آراء) به حذف سلطنت و برقراری نظامی اسلامی «بله» و 241 هزار تن «نه» گفته بودند.

برگه رای‌گیری چه شکلی بود؟


برگه رای، دوقسمتی بود و شامل نیمه «آری» -به رنگ سبز- و نیمه «نه» -به رنگ قرمز- بود و روی آن چنین درج شده بود:

«بسمه تعالی

دولت موقّت انقلاب اسلامی

وزارت کشور

تعرفهٔ انتخابات رفراندم

تغییر رژیم سابق به جمهوری اسلامی

که قانون اساسی آن از تصویب ملت خواهد گذشت.»

رای‎دهندگان، می‌بایست بخش موردنظر خود را از برگه جدا می‎کردند و در صندوق رای می‎انداختند.








 پیام حضرت امام خمینی قدس سره به مناسبت 12 فروردین 1358

نهال انقلاب اسلامی كه با نثار خون بهترین فرزندان ایران رشد كرده بود، سرانجام در 22 بهمن 1357 به بار نشست، و با پیروزی انقلاب اسلامی و تشكیل دولت موقت از سوی امام خمینی« قدس سره» زمینه ی مهمترین همه پرسی تاریخ ایران زمین جهت تعیین نوع حكومت در ایران فراهم شد.

روز دوازده فروردین، روز ظهور شخصیت واقعی مردم ایران، روز پیروزی مستضعفین بر مستكبرین و روز تثبیت انقلاب اسلامی است كه بی هیچ ریب و شكی زمینه ساز حكومت عدل اسلامی در سراسر جهان خواهد بود.

این روز مقدس، این یوم الله پر بركت سرآغاز حیات واقعی اسلام در عصر دنیامداران و دنیا پرستان است كه از معنویت و روحانیت گسسته و سعادت خود را در پیروی از امیال  و آرزوهای حیوانی خود می دانند.

در این روز عزیز ساختار جدید سیاسی اجتماعی ایران بر مبنای آرای اكثریت قریب به اتفاق مردم یعنی 2/98 درصد آرای ملت مسلمان ایران تثبیت شد.

در این روز پر بركت نظامی متولد شد كه نور اسلام عزیز را پس از گذشت قرن های زیاد دیگرباره نه تنها در ایران اسلامی بلكه در سراسر جهان متجلی ساخت. در این روز مقدس حكومتی شكل گرفت كه شعار اصلی آن استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود.

این عبارت ملكوتی كه به عنوان شعار اصلی انقلاب اسلامی و توسط میلیون ها ایرانی آزاده و مسلمان در طول مبارزات درخشان ملت با سلطنت پهلوی همه روزه در جای جای ایران اسلامی فریاد كشیده شده بود، حكومتی را پایه ریزی كرد كه عدالت اسلامی یكی از اهداف عالیه ی آن بود. در این شعار مقدس كلمه ی استقلال به عنوان نخستین هدف مطرح شده بود كه رساننده ی این پیام به جهان و جهانیان بود كه امت مسلمان ایران می خواهد «اراده ی ملی» خود را حاكم بر مقدرات خویش سازد تا بتواند از نفوذ و دخالت های بیگانگان رهایی یابد و چه زیبا و متین امام خمینی قدس سره فرموده است:

«اگر استقلال كشور خودمان را تحصیل نكنیم سایر چیزها درست نخواهد شد.»



 تشكیل جمهوری اسلامی نه تنها اراده ی ملی ایرانیان را بر سرنوشت خود تثبیت كرد و برای آنان استقلال و آزادی را به ارمغان آورد، بلكه این بارقه ی امید در دل محرومان و مستضعفان جهان درخشید كه بعد از قرن ها رنج و درد، جلوه ای از وعده ی خداوند تبارك وتعالی را شاهد باشند.

امام خمینی قدس سره در تاریخ 12 فروردین 1358 پس از تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی طی پیامی رادیو تلویزیونی فرمودند:

«خداوند تعالی وعده فرموده است كه مستضعفین ارض را به امید و توفیق خودش، به مستكبرین غلبه دهد و آن ها را امام و پیشوا قرار دهد. وعده ی خداوند تعالی نزدیك است. من امیدوارم كه ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستكبرین غلبه كنند چنان كه تاكنون غلبه كردند... من از عموم ملت ایران تشكر می كنم كه در این رفراندوم شركت كردند و رأی قاطع خودشان را كه باید گفت صددرصد پیروزی بوده است دادند و به جمهوری اسلامی هم رأی دادند... جمهوری اسلامی است كه احكام مترقی او بر تمام احكامی كه در سایر قشرها و سایر مكتب هاست تقدم دارد.»

رهبر كبیر انقلاب اسلامی قدس سره در قسمت دیگری از پیام خود فرمودند:

«صبح گاه 12 فروردین كه روز نخستین حكومت الله است از بزرگ ترین اعیاد ملی و مذهبی ماست و ملت ما باید این روز بزرگ را عید بگیرند و زنده نگه دارند روزی كه كنگره های قصر 2500 ساله حكومت طاغوتی فرو ریخت و سلطه ی شیطانی برای همیشه رخت بربست و حكومت مستضعفین جانشین آن گردید.

انتخاب واژه ی عید برای چنین روزی از سوی امام امت« قدس سره» یك انتخاب دقیق و صحیح است؛ زیرا عید به روزی اطلاق می شود كه آن روز نو و شادی آفرین باشد و باعث سربلندی و مجد یك ملت شود. بنابر این دوازدهم فروردین از بزرگترین اعیاد انقلاب اسلامی ایران می باشد.

هدف دیگر شعار اصلی انقلاب، كلمه ی آزادی بود. در رابطه با آزادی نظرات مختلف و متعددی مطرح می شود؛ اما در اسلام، آزادی جامع ترین و مانع ترین معنا را در بر دارد و آن عبارت است از: شرایط سیاسی – اجتماعی لازم برای رشد و تعالی فرد و مردم كه در آن موانع قانونی و فرهنگی مثل عرف و عادت، و موانع سیاسی، مانند سلطه ی طاغوت و استعمار و استبداد وجود نداشته باشد. یعنی انسان در انتخاب عقیده و بیان و نشر آن آزاد است. مگر آن كه به دیگران آسیبی وارد بیاید و همچنین از خود سلب آزادی به شیوه غربی ننماید به طوری كه مردم بتوانند هدایت و رشد و تعالی یابند.

هدف نهایی شعار اصلی، كلمه ی جمهوری اسلامی بود كه از به هم پیوستن جمهوری و اسلامی به دست آمده است. كلمه جمهور به معنای توده یا انبوه مردم است و منظور از گنجاندن چنین كلمه ای برای نظامِ شكل گرفته ی بعد از انقلاب، اتكا داشتن و تعیین كننده بودن رأی مردم در سرنوشت خود و كلیه ی امور اجرایی كشور می باشد و به طور كلی حكومتی را تببین می كند كه برای تأمین زندگی دنیایی توده مردم متكی به مردم باشد.



واژه ی اسلامی هم به سبب تمایز آن از دیگر نظام های جمهوری است كه ویژگی های خاص خود را دارد كه در آن ارزش های الهی و قرآنی بر تمامی شئون حاكمیت دارد و همچنین ولی فقیه كه بر طبق نظام الهی، ولایت امر و امامت امت را بر عهده می گیرد، افزون بر تأمین زندگی مردم، مسؤولیت هدایت مردم و كمك به رشد و تعالی آنان را بر عهده دارد. برای تحقق این بخش حیاتی از شعار اصلیِ انقلاب پس از پیروزی آن، نیاز بود تا رسماً ناظم مشخصی حاكم بر ایران شود و در همین راستا بود كه رهبر نهضت، امام خمینی« قدس سره» طی سخنانی فرمودند:

«... احتیاج به رفراندوم هم نیست؛ برای این كه مردم آرای خودشان را در ایران اعلام كردند. با فریادها، با دادها اعلام كردند...»

و در ادامه علت اعلام همه پرسی را رسمی كردن آن، اتمام حجت برای دیگران و بسته شدن راه اگرها و مگرها عنوان كرده و فرمودند:

«... این جانب به جمهوری اسلامی رأی می دهم و از شما هم می خواهم كه به آن رأی دهید...».

دقیقاً در همین زمان وسوسه های خناسان شروع شد. از جمله این كه طرح كردند كه حكومت بر اساس «جمهوری» بدون قید دیگری یا این كه جمهوری دمكراتیك و ... باشد. لذا امام امت قدس سره با احساس خطر انحراف در صفوف متحد ملت و با آگاهی بی نظیر خود مردم را از این خطر آگاه كرده و فرمودند:

«رأی بدهید به جمهوری اسلامی، نه یك حرف زیادتر و نه یك حرف كمتر.»و مردم ایران در روزهای سرنوشت ساز، دهم و یازدهم فروردین 1358 با حضوری آگاهانه در پای صندوق های رأی، به یكی از بزرگترین اهداف انقلاب اسلامی جامه ی عمل پوشاندند و پیروزی نهایی انقلاب اسلامی را با آرای عظیم و باور نكردنی خود تحقق بخشیدند.

نتیجه ی درخشان 2/98 درصدی آرای مردم، مطرح شدن هر گونه بحث و جدلی را در شكل و نوع حكومت ایران پس از سقوط نظام شاهنشاهی 2500 ساله از میان برد و با رهبریت قاطع امام خمینی قدس سره و مجاهدت ها و كوشش های بی نظیر امت مسلمان ایران حكومت اسلامی در سرتاسر ایران استقرار یافت؛ تا به حول و قوه ی الهی ملت بزرگ ایران بتواند توانمند و امیدوار زمینه ی تشكیل حكومت عدل اسلامی را برای ظهور امام زمان «علیه السلام» فراهم آورد.



بدین ترتیب مبارزات مستمر و پیگیر امت مسلمان ایران در برپایی حكومت اسلامی تحقق یافت و عصر نوینی در تاریخ ایران و اسلام آغاز شد.

امام خمینی« قدس سره» به شكرانه ی این پیروزی درخشان در پیام خود فرمودند:

«... من به دنیا اعلام می كنم كه در تاریخ ایران چنین رفراندومی سابقه ندارد كه سرتاسر مملكت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوق ها هجوم آورده و رأی مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه به زباله دان تاریخ دفن كنند...»

«... من از این همبستگی بی مانند كه همه به ندای آسمانی واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا لبیك گفتند و به اتفاق آرا به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند و رشد سیاسی و اجتماعی خود را به شرق و غرب ثابت كردند، تقدیر می كنم...»

منابع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی – صحیفه نور

پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت فرا رسیدن سال 1394

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی بمناسبت آغاز سال ۱۳۹۴ هجری شمسی، با تبریک سال نو و نوروز به ملت ایران و همه ملتهایی که نوروز را گرامی می‌دارند، سال جدید را سال «دولت و ملت، همدلی و هم‌زبانی» نامگذاری کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تقارن آغاز سال جدید با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خاطرنشان کردند: ارادت ملت ما به خاندان پیغمبر و دخت گرامی پیامبر اعظم(ص) اقتضائاتی دارد که یقیناً مردم این اقتضائات را رعایت خواهند کرد و امید است سال جدید از برکات فاطمی سرشار و برخوردار باشد و یاد آن بزرگوار تأثیرات عمیق و ماندگار خود را در زندگی مردم ما بگذارد.

ایشان در نگاه اجمالی به مسائل سال ۱۳۹۴، همکاری‌های گسترده دولت و ملت را ضروری برشمردند و تأکید کردند: برای تحقق شعار سال۹۴ یعنی «دولت و ملت، همدلی و همزبانی»، باید هر دو کفه این شعار یعنی ملت عزیز، بزرگ، شجاع، بصیر، دانا و با همت ایران و همچنین دولت خدمتگزار، به یکدیگر اعتماد، و صمیمانه با هم همکاری کنند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای به آرزوهای فراروی ملت ایران در سال جدید اشاره کردند و گفتند: «پیشرفت اقتصادی»، «اقتدار و عزت منطقه‌ای و بین‌المللی»، «جهش‌های علمی به‌معنای واقعی»، «عدالت قضایی و اقتصادی» و از همه مهمتر، «ایمان و معنویت» آرزوهای بزرگی هستند که در این سال برای ملت ایران داریم و البته همه‌ی این خواسته‌ها و آرزوها نیز دست یافتنی است و خارج از ظرفیت عظیم ملت ایران و سیاستهای نظام نیست.

رهبر انقلاب در ادامه، تحقق این آرزوهای بزرگ را مشروط به همکاری، همدلی و صمیمیت دوسویه دولت و ملت خواندند و افزودند: دولت، کارگزار ملت، و ملت کارفرمای دولت است، و هر چه همکاری دولت و ملت بیشتر باشد، کارها بهتر پیش خواهد رفت، بنابراین هم دولت باید واقعاً ملت را قبول داشته باشد و ارزش، اهمیت و تواناییهای مردم را به‌درستی بپذیرد، و هم ملت باید به معنای واقعی کلمه به دولت اعتماد کند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای در ارزیابی کیفیت تحقق شعار سال ۱۳۹۳، سال قبل را همراه با چالشها و پیشرفتهایی برای کشور دانستند و گفتند: شعار «عزم ملی و مدیریت جهادی» با توجه به همین چالشها برای سال ۹۳ انتخاب شد و ملت ما نیز همت و عزم راسخ خود را هم در تحمل برخی مشکلات و هم حضور در مناسبت‌های مهم از جمله راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن و روز قدس و راهپیمایی عظیم اربعین نشان دادند.

ایشان، همچنین با اشاره به تحقق مدیریت جهادی در برخی بخشها نیز خاطرنشان کردند: هر جا مدیریت جهادی بروز داشت، پیشرفتها نیز آشکار بود، ضمن اینکه عزم ملی و مدیریت جهادی مخصوص سال ۹۳ نیست، بلکه برای امسال و همه سالهای پیش رو، مورد نیاز ملت عزیز ایران است.

در گذشت حضرت ایت الله انصاری شیرازی

إنا لله و إنا الیه راجعون

روح بلند و ملکوتی عارف بالله، عالم عامل ، فرزانه و ولایتمدارحضرت آیت الله آقا یحیی انصاری شیرازی رحمت الله علیه شب گذشته به ملکوت اعلی پیوست.

انصاری شیرازی


به یاد گذشته.... ( بخشی از اجراهای حقیر در سال های قبل)

تذکر : این مطلب جزء مطالب ثابت است و همیشه در ابتدای مطالب قرار دارد.


قسمتی از این برنامه :
[http://www.aparat.com/v/PsAcX]



اجرا و قرائت قسمتی از وصیت نامه شهید سعید زقاقی توسط امیرحسین احمدنیا

[http://www.aparat.com/v/R4YT9]



قرائت زیارت شهدا (در یادو...
در مورد حجاب و شهدا (امی...
اجرای امیرحسین احمدنیا در...
قسمتی از مستند عطر یاران ...
قسمتی از پیش تولید قسمت 5...
بخشی از مستند شهدا ی شهرس...
امیرحسین احمدنیا در مسابق...
اجرای امیرحسین احمدنیا در...

دانلود نسخه pdf کتاب ولی امر (پاسخ به شبهاتی در مورد ولایت فقیه)


این کتاب الکترونیکی در 120 صفحه به موضوعاتی همچون:
 پاسخ به شبهات روز پیرامون ولایت فقیه ،
سوالاتی همچون:
 ولایت فقیه در کجای دین آمده؟
دلایل عقلی ولایت فقیه؟
پیشینه؟
 تحلیل اصل ولایت فقیه؟

 و... در قالب یک فایل PDF پرداخته  شده است ...


 
سرفصل های کتاب:
- پاسخ به شبهات روز پیرامون ولایت فقیه(ولایت فقیه در کجای دین آمده؟ دلایل عقلی ولایت فقیه؟ پیشینه؟ تحلیل اصل ولایت فقیه؟ و...)
- ویژگی های شخصیتی آیت الله خامنه ای( از زبان امام، علما، شخصیت های بین المللی، خاطراتی از ایام انقلاب و دفاع مقدس و...)
- گزیده اشعار امام خامنه ای
- ویژگی های زندگی امام خامنه ای
و...

شمارگان : 20000 نسخه
نوب چاپ : دوم 1390
تلفن مركز پخش : 8430688 - 0511
 
هرگونه بهره برداری از كتاب حاضر در جهت ترویج نظریه مترقی ولایت فقیه جایز می باشد.
 

شهادت امام رضا(ع) بر عموم عاشقان حضرتش تسلیت باد.

پوستر شهادت امام رضا(ع)

من ندانم کیستم اما شما را دوســت دارم

   
هر که هـستم خاندان مصطفی را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پـر زند ســوی مدیـنه
   
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم

کمتر از آنم که باشـــــم بنده‌ی شاه ولایـت
   
گر چه خــــــــود آلوده‌ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــی از دوســـتان دوستان اهل بیتـم
   
هر که هستــم شیعیان مرتضی را دوست دارم

گــر نکیر و منکرم پرسند آوردی چه با خــود

در جواب هر دو گــــــویم من رضا را دوست دارم

آهوى دلم، دوان دوان مى ‏آید به سوی تو یا امام رضا...

امروز، تنها نه خیابان‏هاى خراسان که تمام رگ‏هاى عاشقانت، به گلدسته و رواقت ختم مى‏شود.

چشم‌ها در ایوان طلای تو، مثل گمشده‌ها به اصل خویش، ‌به روزگار وصل خویش باز می‌گردند.

خاطره سوزاندن جگرت، تا قیامت از ذهن خاک خراسان بیرون نمى‏رود.

تو آن جگرسوخته‏اى که آب را به زائرانش هدیه مى‏کند؛ زیرا اولاد على (علیه‏السلام) از عزیزترین‏هاى خود مى‏بخشیدند و من در صحن تو، به دنبال اشاره‏هایى مى‏گردم که با آن حرف مى‏زنى؛ مثل پرواز همان کبوتران که با گندم‏هاى محبت تو، عمرى است اسیر رهایى در آسمان همجوار تو هستند.

باور کن اشک‏ها براى زیارت تو، لحظه شمارى مى‏کنند و نفس‏ها، حبس مى‏شوند تا کبوترانه، پیش پاى ضریحت بپرند؛ نکند لیاقت کبوتر شدن در آسمان حرمت را نداشته باشیم؟

كبوتران مسافر را بنگر؛ رنج دوری را به جان می‌خرند تا نزدیك باشند به تو؛ كسی كه تو را دارد، غریب نخواهد شد.

آقا، اگر چه «غریب‌الغربا»یت می‏گویند، اما در این سرزمین، در میان امواج ارادت و عشق دل‏های پاک، شناوری.

زائری بارانی‌ام، آقا به دادم می‌رسی؟

بی‌پناهم، خسته‌ام، تنها، به دادم می‌رسی؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی‌ام

ضامن چشمان آهوها، به دادم می‌رسی؟



كرامات امام رضا (ع) به روایت اهل سنت

دوران پر بركت و همراه با كرامات و وقیعی كه قبل و بعد از ولادت امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا مرو
و مدت امامت ایشان رخ داد، جملگی دلالت بر عظمت بی‌كران امام رضا (علیه السلام) دارد.
رویت آن از زبان بزرگان اهل سنّت جالب و شنیدنی و البته شگفت‌انگیز است.
 آنچه پیش روی دارید، گوشه‌ی از سخنان بزرگان اهل سنت درباره
 امام رضا است كه در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثیر
به سزایی در نزدیك كردن دیدگاه اهل سنت
به دیدگاه شیعه درباره كرامت، شفاعت،
 توسل و زیارت قبور و... دارد.

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا(علیه آلاف التحیه و الثنناء)

شهادت امام رضا(ع)

حضرت على بن موسى الرضا علیه‏السلام - در روز یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى دیده به جهان گشود(1). مادر او بانویى با فضیلت بنام «تُكْتَمْ» بود كه پس از تولد حضرت، از طرف امام كاظم علیه‏السلام -«طاهره» نام گرفت(2).
كنیه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهده‏دار مقام امامت و رهبرى امّت گردید.

پرتویی از زندگانی کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی علیه السلام


 «انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر»
نخستین مظهر و نشانه ‏ی کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ی اطهر (سلام الله علیها) پا به عرصه‏ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانه‏ای از تجلی مقدس‏ترین پدیده‏ای که از خجسته‏ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) گردید. همان لؤلؤی که از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت‏به ظهور پیوست ومعجزه‏ی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏» . (1) را تجسم بخشید و کلام خدا در کلمه‏ی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاکیان و جلوه‏ای برافلاکیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهره‏ای زهرایی که عصای فرعون کوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زنده‏ی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شکیبایی تضمین کرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدینه به همه سوی جهان جهت‏یافت و با همه‏ی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالت‏بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جده‏ی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (2)

تولد و کودکی
فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوه‏ی او در مقدس‏ترین ماه‏های سال قمری یعنی پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.

تا همیشه وام‌دار پیامبری‌اش هستیم....

این مطلب مر بوط به بخش های : مناسبت ها ، متن و شعر اجرا ، متن ادبی ، متون مورد نیاز مجریان سخنرانان و روابط عمومی ها ی سایت می باشد

از مدینه مپرس که

غم‌زده و جامه‌چاک، در گوشه‌ای

نشسته است و ناگزیر است در این اندوه.

دریای بی‌کرانه‌ای که اینک در بستر آرمیده است

و نفس‌های مهربانش به شماره افتاده‌اند، سال‌های سال،

ستون‌های عرش را بر دوش کشیده و عمری، دلیل هستی بوده است.

زمین، کسی را گم کرده است؛ کسی که رد گام‌هایش،بهشت را

به ارمغان جای گذاشت و دست‌های بر آسمان برآمده‌اش،

باران را به جای خشکسالی می‌آورد؛ کسی که بودنش،

کـابـوس را از خـواب کـائنات سـتـرده بـود؛ او که نامش،

برجاهلیت زمین تاخت وفطرت‌ها را به اوج پاکی برد.

مردی از دنیا می‌رود که دنیا،چشم انتظارش بود

تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم‌هایش،

به پایان برساند...


مردی که دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهای

سطر پیامبری و نامه رسالت را مُهر بنگارد

با نقش نگین خاتمیت.

مردی از دنیا می‌رود که آخرت

را همچون پنجره‌ای دیگر بر نگاه‌های بشر گشود،تا بنگرند،

تا بدانندکه ساحل‌نشینان دنیا را روزنه‌ای هستکه می‌تواند

به دریای آخرت برساندشان؛ مردی که دنیا و آخرت را همچون

دو چشم در کنار هم،همچون دو بال برای یک پرنده به تصویر کشید؛

مردی که دست‌های دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت.

مردی از دنیا می‌رود که انسان‌ها را گره زد به

وظیفه خویش؛مردی که زیر بازوی عقل را گرفت تا برخیزد،

مرهم بر زخم‌های معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون

شعله‌ای همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمی برافروخت

تا از تیرگی‌ها نهراسد و در تاریکی‌ها نمیرد.


هنوز صدای «إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذیِ خَلَقَ» است که می‌آید و در غارهای تفکر مشتاقان، ندای عرش را برمی‌انگیزد.


هنوز صدای «اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاْءَکْرَم»، دیدگان حقیقت طلب را به خوانش صحیفه‌های رحمت فرا می‌خواند و دست‌های شکرگزار را به نوشتن کتیبه‌های تفسیر.


پیامبر می‌رود؛ ولی...


تا همیشه وام‌دار پیامبری‌اش هستیم....

رحلت نبی مکرم اسلام(ص)،شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا (علیهما السلام) تسلیت باد

این مطلب مر بوط به بخش های : مناسبت ها ، پوستر و عکس مناسبتی  سایت می باشد

تسلیت رحلت پیامبر اکرم (ص)،امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع)

11 آذر؛ سالروز اعلام مرجعیت حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای


این مطلب مر بوط به بخش های : مناسبت ها ، بصیرت ، مقام معظم رهبری(مدظله العالی) سایت می باشد
کدام یک از فقها مرجعیت رهبر معظم انقلاب را تایید کردند؟




مقام علمی و جایگاه بالای فقهی حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای مسئله ای است که در چند سال گذشته مورد تأیید بسیاری از فقها و دیگر مراجع قرار گرفته است. در ۱۱ آذر ماه سال ۱۳۷۳ مرجعیت ایشان رسماً توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که مرکب از جمعی از علما و اساتید حوزه است، اعلام شد.

دستخط آیات عظام و مراجع تقلید در تایید مرجعیت ایشان و توضیحاتی در این زمینه را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید:

نظرسنجی

» بازدید کننده محترم گروه سنی شما کدام است؟

تعداد کل صفحات ( 4 ) 1 2 3 4

درباره وب سایت

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آدرس های اتصال:
    www.Ahmadnia.org
    www.irmojri.ir

    سامانه پیام کوتاه اختصاصی سایت:
    611 60 20 5000

    شماره تماس :
    09157065630

    شماره نمابر:
    02189775630

آخرین عناوین